an unhealthy obsession with fast cars.
یک وسواس ناسالم با ماشینهای سریع
my obsession will last while there's life in this old carcass.
وسواس من تا زمانی که در این جسد پیر زندگی وجود دارد ادامه خواهد داشت.
concomitant with his obsession with dirt was a desire for order.
همراه با وسواس او نسبت به کثیفی، تمایل به نظم وجود داشت.
her obsession has taken the form of compulsive exercise.
وسواس او به شکل ورزش اجباری درآمده است.
he was in the grip of an obsession he was powerless to resist.
او در چنگال وسواسی بود که نمی توانست در برابر آن مقاومت کند.
restaurants worked to slake the Italian obsession with food.
رستورانها برای رفع وسواس ایتالیاییها با غذا تلاش کردند.
ungodly lives of self-obsession, lust, and pleasure.
زندگیهای شیطانی سرشار از خودخواهی، هوس و لذت.
be under an obsession of
تحت تأثیر وسواس قرار گرفتن
I went through a long obsession with potlatch.
من یک دوره طولانی وسواس با پوتلاتچ داشتم.
I don’t understand television’s current obsession with cookery programmes.
من نمیفهمم که چرا تلویزیون به برنامههای آشپزی اینقدر علاقه نشان میدهد.
Do you think whether or not you got any sense of obsession or fike regarding conventional work and life?
آیا فکر میکنید در مورد کار و زندگی معمول، حس وسواس یا فایک به دست آوردهاید؟
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید