by compulsion
به اجبار
Drinking is a compulsion with him.
نوشیدن برای او یک اجبار است.
an irresistible compulsion to eat
یک اجبار غیرقابل مقاومت برای خوردن
the payment was made under compulsion .
پرداخت تحت اجبار انجام شد.
he felt a compulsion to babble on about what had happened.
او احساس اجبار کرد تا درباره آنچه اتفاق افتاده بود، بیوقفه صحبت کند.
Compulsion will never result in convincing them.
اجبار هرگز منجر به متقاعد کردن آنها نخواهد شد.
Slaves work by compulsion, not by choice.
بردهها به اجبار کار میکنند، نه به انتخاب.
There is an element of compulsion in the new scheme for the unemployed.
در طرح جدید برای بیکاران، عنصری از اجبار وجود دارد.
He felt an inner compulsion to write.
او یک اجبار درونی برای نوشتن احساس کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید