compulsion

[ایالات متحده]/kəmˈpʌlʃn/
[بریتانیا]/kəmˈpʌlʃn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فشار قوی یا حس فوریت، یک تکانه غیرقابل مقاومت، یک درخواست

عبارات و ترکیب‌ها

by compulsion

به اجبار

جملات نمونه

Drinking is a compulsion with him.

نوشیدن برای او یک اجبار است.

an irresistible compulsion to eat

یک اجبار غیرقابل مقاومت برای خوردن

the payment was made under compulsion .

پرداخت تحت اجبار انجام شد.

he felt a compulsion to babble on about what had happened.

او احساس اجبار کرد تا درباره آنچه اتفاق افتاده بود، بی‌وقفه صحبت کند.

Compulsion will never result in convincing them.

اجبار هرگز منجر به متقاعد کردن آنها نخواهد شد.

Slaves work by compulsion, not by choice.

برده‌ها به اجبار کار می‌کنند، نه به انتخاب.

There is an element of compulsion in the new scheme for the unemployed.

در طرح جدید برای بیکاران، عنصری از اجبار وجود دارد.

He felt an inner compulsion to write.

او یک اجبار درونی برای نوشتن احساس کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید