occasionally

[ایالات متحده]/əˈkeɪʒnəli/
[بریتانیا]/əˈkeɪʒnəli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

گاهی اوقات
adv. اکنون و سپس; در زمان‌های مختلف

جملات نمونه

Diligent students occasionally fail this subject.

دانشجویان کوشا گاهی اوقات در این درس مردود می‌شوند.

the car would misfire occasionally from the cold.

ماشین گاهی اوقات در اثر سرما دچار مشکل در احتراق می‌شد.

a stylish offbeat thriller which occasionally meanders.

یک تریلر شیک و غیرمعمول که گاهی اوقات منحرف می‌شود.

Occasionally the cells might aggregate to form lentoid bodies.

گاهی اوقات سلول ها ممکن است برای تشکیل بدن های عدسی شکل در هم جمع شوند.

a conversation occasionally punctuated by pregnant pauses.

مکالمه‌ای که گاهی اوقات با مکث‌های معنی‌دار همراه است.

Farmers occasionally plough up old Indian relics.

کشاورزان گاهی اوقات بقایای باستانی هندی را کشف می‌کنند.

Occasionally they will take Stephen to some restaurant in Chinatown.

گاهی اوقات آن‌ها استیون را به رستورانی در چایناتاون می‌برند.

He occasionally infringe the law by parking near a junction.

او گاهی اوقات قانون را با پارک کردن نزدیک یک تقاطع نقض می‌کند.

the island's public affairs can occasionally be seen to be invaded by contingency.

امور عمومی جزیره گاهی اوقات می تواند مورد هجوم اتفاقات غیرمنتظره قرار گیرد.

She works in the garden occasionally, when the spirit moves her.

او گاهی اوقات در باغ کار می‌کند، وقتی که الهام می‌گیرد.

Uncinate hairs of fruit unpigmented or occasionally with purple pigment.

موهای قلاب‌دار میوه بدون رنگدانه یا گاهی اوقات با رنگدانه بنفش.

They play up to it. and Araki himself appears occasionally as ringmaster to the action.

آنها اغراق می‌کنند و آراکی گاهی اوقات به عنوان رئیس اجرا ظاهر می‌شود.

I had tea occasionally with the Duke,' said Mr. Eggers urbanely.

من گاهی با دوک چای می‌خوردم،

He went on talking, occasionally wiping at his face with a towel.

او به صحبت کردن ادامه داد و گاهی اوقات صورت خود را با حوله‌ای پاک می‌کرد.

All I have to do in my job is answer the phone occasionally—it’s money for old rope.

همه کارهایی که در شغل من انجام می‌دهم این است که گاهی اوقات تلفن را پاسخ دهم - پول برای کارهای قدیمی است.

occasionally the water table intersects the earth's surface, forming streams and lakes.

گاهی اوقات سطح آب با سطح زمین تلاقی می‌کند و باعث تشکیل رودخانه‌ها و دریاچه‌ها می‌شود.

It was only after the trial that he admitted that he had occasionally been economical with the truth.

فقط پس از محاکمه بود که او اعتراف کرد که گاهی اوقات با حقیقت صرفه‌جویی کرده است.

The director likes to teach a class occasionally, just to keep her hand in.

مدیر گاهی اوقات دوست دارد یک کلاس تدریس کند، فقط برای اینکه مهارت خود را حفظ کند.

Brakes are grabby, occasionally making a slow smooth stop challenging without a hint of whiplash.

ترمزها چسبنده هستند، گاهی اوقات توقف آهسته و روان را بدون هیچ گونه ضربه ای چالش برانگیز می کنند.

نمونه‌های واقعی

I just like to test them occasionally.

من فقط گاهی اوقات دوست دارم آنها را آزمایش کنم.

منبع: Gourmet Base

Meaning you think I like a drink? - Occasionally.

یعنی شما فکر می کنید من دوست دارم یک نوشیدنی بخورم؟ - گاهی اوقات.

منبع: Sherlock Holmes Detailed Explanation

When you binge, you do something occasionally but to extreme.

وقتی زیاد می خورید، کاری را گاهی اوقات انجام می دهید اما به حد افراط.

منبع: 6 Minute English

Yes, and perhaps we can give the spellchecker a miss occasionally.

بله، شاید بتوانیم گاهی اوقات از بررسی کننده املا چشم پوشی کنیم.

منبع: 6 Minute English

" We might have put a toe across it occasionally, " said George.

منبع: Harry Potter and the Order of the Phoenix

But I try to be reasonable and only eat them occasionally.

اما سعی می کنم معقول باشم و فقط گاهی اوقات آنها را بخورم.

منبع: Fastrack IELTS Speaking High Score Secrets

He does come in occasionally, frightens the life out of them.

او گاهی اوقات می آید، آنها را از ترس به زانو در می آورد.

منبع: The Secret Life of Cats

I see Alice occasionally, but we don't discuss what happened.

من گاهی اوقات آلیس را می بینم، اما در مورد آنچه اتفاق افتاد صحبت نمی کنیم.

منبع: Flowers for Algernon

I even use it to write a blog and play games occasionally.

حتی از آن برای نوشتن وبلاگ و بازی کردن گاهی اوقات استفاده می کنم.

منبع: IELTS Speaking Preparation Guide

They walked on, less turning her head occasionally to look at him.

آنها به راه خود ادامه دادند، کمتر سر خود را بر می گرداندند تا گاهی اوقات به او نگاه کنند.

منبع: Tess of the d'Urbervilles (abridged version)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید