sometimes rich, sometimes poor
گاهی ثروتمند، گاهی فقیر
disobedience to law is sometimes justified.
نافرمانی قانون گاهی اوقات توجیه پذیر است.
They sometimes argue off for hours.
آنها گاهی اوقات برای ساعت ها بحث می کنند.
People are sometimes as busy as bees.
گاهی اوقات مردم به اندازه زنبورها مشغول هستند.
Insane people are sometimes dangerous.
افراد دیوانه گاهی اوقات خطرناک هستند.
Only children are sometimes spoilt.
فقط فرزندان گاهی اوقات لوس هستند.
sometimes he spoke straight from the shoulder and sometimes in puzzles.
گاهی اوقات رک و راست صحبت می کرد و گاهی اوقات به صورت معماگونه.
Sometimes he is funny; sometimes he seems like a poet.
گاهی اوقات خندهدار است؛ گاهی اوقات مانند یک شاعر به نظر میرسد.
Criminals sometimes outrun the police.
گاهی اوقات مجرمان پلیس را پشت سر میگذارند.
People sometimes die of treatable conditions.
گاهی اوقات مردم بر اثر بیماریهای قابل درمان میمیرند.
Sometimes formal English and informal English are undistinguished.
گاهی اوقات انگلیسی رسمی و انگلیسی غیررسمی غیرقابل تشخیص هستند.
They have come into conflict, sometimes violently.
آنها وارد درگیری شده اند، گاهی اوقات به صورت خشونت آمیز.
parents' and children's interests sometimes conflict.
منافع والدین و کودکان گاهی اوقات با یکدیگر در تضاد است.
sometimes they'll be gone for days on end.
گاهی اوقات برای روزها از بین میروند.
employers sometimes make erroneous assumptions.
گاهی اوقات کارفرمایان فرضیات نادرستی میکنند.
he sometimes fantasized about emigrating.
او گاهی اوقات درباره مهاجرت فانتزی میکرد.
I sometimes feel like screaming with frustration.
گاهی اوقات احساس میکنم که از سرنخست با فریاد درآیم.
sometimes they went for two months without talking.
گاهی اوقات برای دو ماه بدون صحبت کردن دور می رفتند.
the last act is sometimes marred by longueur.
قانون آخر گاهی اوقات با طولانی شدن خدشه دار می شود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید