offal

[ایالات متحده]/'ɒf(ə)l/
[بریتانیا]/'ɔfl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. زباله؛ ضایعات؛ اندام‌های داخلی؛ محصولات جانبی صنعتی.

جملات نمونه

We produce and export frozen beef offals from Argentina to the rest of the world.

ما گوشت‌های منجمد داخلی گاو را از آرژانتین به سایر نقاط جهان تولید و صادر می‌کنیم.

She refuses to eat offal because of its strong smell.

او به دلیل بوی تند آن از خوردن اندام داخلی امعا و احشاء امتناع می‌کند.

The chef prepared a delicious offal dish for the special event.

سرآشپز یک غذای خوشمزه اندام داخلی برای رویداد ویژه آماده کرد.

Some people enjoy the unique taste of offal in their meals.

برخی افراد از طعم منحصر به فرد اندام داخلی در وعده‌های غذایی خود لذت می‌برند.

Offal can be a good source of nutrients like iron and vitamin B12.

اندام داخلی می‌تواند منبع خوبی از مواد مغذی مانند آهن و ویتامین B12 باشد.

The restaurant is known for its creative offal dishes.

این رستوران به خاطر غذاهای خلاقانه اندام داخلی خود مشهور است.

Many traditional recipes include offal as a key ingredient.

بسیاری از دستورالعمل‌های سنتی شامل اندام داخلی به عنوان یک ماده اصلی هستند.

Despite its reputation, offal can be prepared in a tasty way.

با وجود شهرت خود، می‌توان اندام داخلی را به روشی خوشمزه تهیه کرد.

Offal is commonly used in various cuisines around the world.

اندام داخلی به طور معمول در غذاهای مختلف در سراسر جهان استفاده می‌شود.

The butcher sells a variety of offal products at the market.

قصاب انواع محصولات اندام داخلی را در بازار می‌فروشد.

Some people find the texture of offal unappealing in dishes.

برخی افراد بافت اندام داخلی را در غذاها غیر جذاب می‌دانند.

نمونه‌های واقعی

Apparently, it's got to be called the emulsified high-fat offal tube!

به نظر می‌رسد که باید آن را لوله احشای پرچرب امولسیونی صدا زد!

منبع: Yes, Minister Season 3

Probably more so than the offal we imagine.

احتمالا بیشتر از احشایی که تصور می‌کنیم.

منبع: Gourmet Base

And actually, the offal is great. Super good for you.

و در واقع، احشا عالی است. فوق العاده برای شما مفید است.

منبع: Gourmet Base

Marrow and other offal favoured by Mr Henderson began appearing on menus of fashionable restaurants from Seattle to Melbourne.

مغز استخوان و سایر احشایی که آقای هندرسون طرفدار آن بود، در منوهای رستوران‌های مد روز از سئول تا ملبورن ظاهر شد.

منبع: The Economist (Summary)

It's all about offal and this is blood pudding, blood sausage and that is one of our many puddings.

همه چیز در مورد احشا است و این پودینگ خون، سوسیس خونی است و این یکی از بسیاری از پودینگ های ما است.

منبع: Gourmet Base

Yet while the offal grabs the headlines, Mr Henderson's kind of British cooking ultimately rests on bold, unfussy simplicity.

با این حال، در حالی که احشا تیترها را به دست می‌گیرد، نوع آشپزی بریتانیایی آقای هندرسون در نهایت بر سادگی جسورانه و غیررسمی استوار است.

منبع: The Economist (Summary)

For a hot dog, the meat is pounded into a paste (though most today contain no offal).

برای یک هات داگ، گوشت به خمیر تبدیل می‌شود (اگرچه بیشتر آنها امروزه حاوی احشا نیستند).

منبع: The Economist Culture

Well... Is it like mammal offal where it's the cheaper cuts, or because it's from a fish, is it more premium?

خب... آیا شبیه به احشای پستاندار است که برش‌های ارزان‌تر هستند، یا به این دلیل که از ماهی است، آیا بیشتر خاص است؟

منبع: Gourmet Base

In practice, there are as many ways to disguise scraps and offal as sausage as there are sausage-makers.

در عمل، همانقدر راه‌هایی برای پوشاندن ضایعات و احشا به عنوان سوسیس وجود دارد که سازندگان سوسیس وجود دارد.

منبع: The Economist Culture

Okay, so a haggis is a pudding but so is. - Offal, steamed offal so this is offal. - But so is a steamed pudding that you'd have at school lunch.

باشه، پس یک هاگیز یک پودینگ است اما. - احشا، احشای بخارپز، پس این احشا است. - اما یک پودینگ بخارپز که در ناهار مدرسه می‌خورید، هم هست.

منبع: Gourmet Base

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید