offensive

[ایالات متحده]/əˈfensɪv/
[بریتانیا]/əˈfensɪv/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. ناخوشایند; ایجاد نارضایتی
n. حمله; تجاوز

عبارات و ترکیب‌ها

offensive language

زبان توهین‌آمیز

offensive behavior

رفتار تهاجمی

offensive odor

بوی نامطبوع

offensive player

بازیکن تهاجمی

offensive team

تیم تهاجمی

offensive weapons

سلاح‌های تهاجمی

جملات نمونه

He made an offensive remark during the meeting.

اظهارات او در طول جلسه توهین آمیز بود.

The comedian's jokes were considered offensive by some audience members.

نظرات برخی از حاضران در مورد لطیفه های کمدین توهین آمیز بود.

The team's offensive strategy helped them win the game.

استراتژی تهاجمی تیم به آنها کمک کرد تا بازی را ببرند.

She found his behavior towards her to be offensive.

او رفتار او با خود را توهین آمیز یافت.

The company issued an apology for the offensive advertisement.

شرکت برای تبلیغ توهین آمیز عذرخواهی کرد.

The player received a penalty for making an offensive gesture towards the referee.

بازیکن به دلیل انجام یک حرکت توهین آمیز به سمت داور جریمه شد.

The use of offensive language is not tolerated in this workplace.

استفاده از زبان توهین آمیز در این محیط کار مجاز نیست.

The movie's portrayal of certain characters was deemed offensive by critics.

تصویربرداری فیلم از برخی شخصیت ها توسط منتقدان توهین آمیز تلقی شد.

The offensive smell coming from the kitchen made her nauseous.

بوی بد و زننده ای که از آشپزخانه می آمد او را مريض کرد.

His offensive behavior towards women led to his dismissal from the company.

رفتار توهین آمیز او با زنان منجر به اخراج او از شرکت شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید