provocative

[ایالات متحده]/prəˈvɒkətɪv/
[بریتانیا]/prəˈvɑːkətɪv/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. ایجاد واکنش‌های قوی یا احساسات قوی، به‌ویژه خشم یا هیجان؛ به‌طور عمدی چالش‌برانگیز یا تحریک‌کننده

عبارات و ترکیب‌ها

provocative clothing

لباس تحریک‌آمیز

provocative behavior

رفتار تحریک‌آمیز

provocative remarks

اظهارات تحریک‌آمیز

جملات نمونه

be provocative of mirth

ایجادکننده شادی و سرگرمی

his provocative remarks on race.

اظهارات تحریک‌آمیز او در مورد نژاد.

She wore a very provocative dress.

او یک لباس بسیار تحریک‌آمیز پوشیده بود.

Marianne, with her lush body and provocative green eyes.

ماریان، با اندام سرسبز و چشمان سبز تحریک آمیزش

His provocative words only fueled the argument further.

کلمات تحریک‌آمیز او فقط بحث را بیشتر شعله‌ور کرد.

And a provocative exihibition tries to unpick the myth about the world's most famous apeman.

و یک نمایشگاه تحریک‌آمیز تلاش می‌کند تا افسانه در مورد مشهورترین انسان‌نما در جهان را از هم باز کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید