offstage

[ایالات متحده]/ˌɒfˈsteɪdʒ/
[بریتانیا]/ˌɔːfˈsteɪdʒ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. در پشت صحنه; ناحیه پشت صحنه
adj. مربوط به ناحیه پشت صحنه
adv. پشت صحنه; در زندگی خصوصی

عبارات و ترکیب‌ها

offstage crew

خدمه پشت صحنه

offstage preparation

آماده‌سازی پشت صحنه

offstage area

فضای پشت صحنه

جملات نمونه

he was bottled offstage at a club last Saturday.

او شنبه شب در یک کلاب، پشت صحنه، در حبس بود.

The actors waited nervously offstage for their cue to go on.

بازیگران با اضطراب صحنه را منتظر بودند تا نوبتشان شود.

The crew worked efficiently offstage to ensure a smooth performance.

تیم تولید به طور موثر صحنه را برای اطمینان از اجرای روان کار کردند.

The singer quickly changed costumes offstage between songs.

خواننده به سرعت لباس عوض کرد صحنه بین آهنگ ها.

The stage manager coordinates everything happening onstage and offstage.

مدیر صحنه همه چیز را صحنه و صحنه هماهنگ می کند.

The magician performed a disappearing act offstage before reappearing on stage.

جادوگر یک شعبده بازی ناپدید شدن صحنه را انجام داد قبل از اینکه دوباره روی صحنه ظاهر شود.

The dancers practiced their routine offstage before the show.

رقصندگان روتین خود را صحنه قبل از اجرا تمرین کردند.

The sound technician adjusted the levels offstage during the performance.

تکنسین صدا سطح صدا را صحنه در طول اجرا تنظیم کرد.

The comedian cracked jokes offstage to warm up the audience before the show.

کمدین برای گرم کردن صحنه قبل از اجرا شوخی کرد.

The musicians tuned their instruments offstage before the concert.

موسیقی‌دانان سازهای خود را صحنه قبل از کنسرت کوک کردند.

The director gave notes to the actors offstage during rehearsals.

کارگردان صحنه در طول تمرینات به بازیگران یادداشت داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید