I'd overdone the garlic in the curry.
من سیر را در خوراک زیاد کرده بودم.
I'd simply overdone it in the gym.
من به سادگی در باشگاه زیادهروی کرده بودم.
chewing his overdone steak.
در حال جویدن استیک پخته شدهاش.
an overdone theme tends to time-lock a setting and stifle imagination.
یک موضوع تکراری معمولاً باعث محدودیت زمانی در یک محیط میشود و خلاقیت را خفه میکند.
Close up, the workmanship that went into each ripple and shadowy layer of tulle was inimitably precious, yet somehow the designers successfully dodged the hazard of veering into overdone froufrou.
از نزدیک، مهارت و هنر به کار رفته در هر چین و لایه سایهدار تور، به طرز غیرقابل تقلیدی گرانبها بود، با این حال، طراحان به نوعی به طور موفقیتآمیزی از خطر لبهدار شدن و استفاده بیش از حد از تزئینات دکوری جلوگیری کردند.
The steak was overdone and dry.
استیک بیش از حد پخته و خشک بود.
The decorations were overdone for a children's party.
تزئینات برای یک مهمانی کودکان بیش از حد انجام شده بود.
Her makeup was overdone, making her look unnatural.
آرایش او بیش از حد بود و باعث میشد غیرطبیعی به نظر برسد.
The actor's performance was overdone and lacked subtlety.
اجای شخصیت بازیگر بیش از حد بود و فاقد ظرافت بود.
The theme of the party was overdone and cliché.
موضوع مهمانی بیش از حد و کلیشهای بود.
The special effects in the movie were overdone and distracting.
جلوههای ویژه در فیلم بیش از حد بودند و حواس را پرت میکردند.
The dessert was overdone with sugar, making it too sweet.
دسر بیش از حد با شکر درست شده بود و آن را بیش از حد شیرین میکرد.
Her reaction to the news was overdone, causing suspicion.
واکنش او به این خبر بیش از حد بود و باعث ایجاد شک و تردید شد.
The jokes in the comedy show were overdone and predictable.
جکهای نمایش کمدی بیش از حد و قابل پیشبینی بودند.
The design of the building was overdone with unnecessary details.
طراحی ساختمان با جزئیات غیرضروری بیش از حد انجام شده بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید