excessive

[ایالات متحده]/ɪkˈsesɪv/
[بریتانیا]/ɪkˈsesɪv/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. فراتر از آنچه که عادی، مناسب یا معقول است؛ افراطی

عبارات و ترکیب‌ها

excessive amount

مقدار بیش از حد

excessive use

استفاده بیش از حد

excessive spending

هزینه بیش از حد

excessive competition

رقابت بیش از حد

excessive drinking

نوشیدن بیش از حد

excessive consumption

مصرف بیش از حد

excessive pressure

فشار بیش از حد

excessive noise

سر و صدا بیش از حد

excessive demand

تقاضای بیش از حد

excessive wear

سایش بیش از حد

excessive speed

سرعت بیش از حد

excessive production capacity

ظرفیت تولید بیش از حد

جملات نمونه

avoid excessive exposure to the sun.

از قرار گرفتن بیش از حد در معرض نور خورشید خودداری کنید.

the accident was due to excessive speed.

حادثه به دلیل سرعت زیاد بود.

excessive possession of ball

مالکیت بیش از حد توپ

exorbitant prices.See Synonyms at excessive

قیمت‌های سرسام‌آور. به مترادف‌ها در قسمت بیش از حد مراجعه کنید.

extravagant demands.See Synonyms at excessive

مطالبات مبالغه‌آمیز. به مترادف‌ها در قسمت بیش از حد مراجعه کنید.

an extreme conservative.See Synonyms at excessive

یک محافظه‌کار افراطی. به مترادف‌ها در قسمت بیش از حد مراجعه کنید.

excessive drinking and promiscuity.

نوشیدن بیش از حد و بی‌بند و باری.

driving with excessive speed. deliberation

رانندگی با سرعت بیش از حد. بررسی

Excessive drinking will do you harm.

نوشیدن بیش از حد به شما آسیب می‌رساند.

immoderate spending; immoderate laughter.See Synonyms at excessive

هزینه‌های بی‌منطق؛ خنده‌های بی‌منطق. به مترادف‌ها در قسمت بیش از حد مراجعه کنید.

irrational fears. See also Synonyms at excessive reasonable

ترس‌های غیرمنطقی. همچنین به مترادف‌ها در قسمت بیش از حد معقول مراجعه کنید.

Doctors work excessive unpaid overtime.

پزشکان بیش از حد اضافه کاری پرداخت نشده انجام می‌دهند.

he was drinking excessive amounts of brandy.

او مقادیر زیادی از برندى مى نوشید.

Children is excessive and active, morpheus inquietude.

کودکان بیش از حد و فعال هستند، بی‌قراری مورفوس.

The food was bad and the bill was excessive in this restaurant.

غذا بد بود و صورتحساب در این رستوران بیش از حد بود.

She takes an excessive interest in clothes.

او علاقه بیش از حد به لباس دارد.

Excessive dosage of this drug can result in injury to the liver.

مصرف بیش از حد این دارو می‌تواند منجر به آسیب به کبد شود.

He actually knocked himself out with excessive work.

او در واقع با کار بیش از حد خودش را ناک اوت کرد.

Excessive drinking induces alcoholism.

نوشیدن بیش از حد باعث الکلیسم می‌شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید