paltrily crafted
ساخته شده با کیفیت پایین
paltrily dressed
بهطور نامناسب پوشیده شده
paltrily paid
پرداخت شده با مبلغ کم
paltrily designed
طراحی ضعیف
paltrily equipped
بهطور ناقص مجهز شده
paltrily assembled
بهطور ناقص مونتاژ شده
paltrily written
بهطور ضعیف نوشته شده
paltrily constructed
بهطور ضعیف ساخته شده
paltrily presented
ارائه ضعیف
paltrily maintained
نگهداری ضعیف
he paltrily attempted to impress his boss.
او سعی کرد به طرز کماهمیتی رئیس خود را تحت تأثیر قرار دهد.
the project was funded paltrily, leading to its failure.
پروژه به طرز کماهمیتی تأمین مالی شد، که منجر به شکست آن شد.
she paltrily contributed to the discussion.
او به طرز کماهمیتی در بحث مشارکت کرد.
his paltrily written report did not meet expectations.
گزارش او که به طرز کماهمیتی نوشته شده بود، انتظارات را برآورده نکرد.
the donation was paltrily small for such a big cause.
کمک مالی به طرز کماهمیتی کوچک بود برای چنین هدف بزرگی.
they paltrily celebrated their anniversary.
آنها سالگرد عروسی خود را به طرز کماهمیتی جشن گرفتند.
his paltrily excuse was not taken seriously.
بهانهی او که به طرز کماهمیتی مطرح شده بود، جدی گرفته نشد.
she paltrily acknowledged the award.
او جایزه را به طرز کماهمیتی پذیرفت.
the team's paltrily efforts were overshadowed by others.
تلاشهای کماهمیت تیم دیگران را تحتالشعاع قرار داد.
his paltrily remarks did not spark any interest.
اظهارات کماهمیت او باعث ایجاد هیچگونه علاقهای نشد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید