delay

[ایالات متحده]/dɪˈleɪ/
[بریتانیا]/dɪˈleɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vi. دیر یا کند بودن در انجام چیزی؛ به تعویق انداختن
vt. به تعویق انداختن؛ چیزی را دیرتر از آنچه که در ابتدا برنامه‌ریزی شده بود، به وقوع رساندن
n. وضعیتی که در آن چیزی دیرتر از آنچه که باید، اتفاق می‌افتد

عبارات و ترکیب‌ها

experience a delay

تحمل تاخیر

unexpected delay

تاخیر غیرمنتظره

long delay

تاخیر طولانی

delayed flight

پرواز تاخیری

without delay

بدون تاخیر

time delay

تاخیر زمانی

delay time

زمان تاخیر

transmission delay

تاخیر انتقال

group delay

تاخیر گروهی

delay line

خط تاخیر

phase delay

تاخیر فاز

short delay

تاخیر کوتاه

propagation delay

تاخیر انتشار

packet delay

تاخیر بسته

delay payment

تاخیر در پرداخت

delay in payment

تاخیر در پرداخت

delay spread

گسترش تاخیر

undue delay

تاخیر غیرضروری

delay circuit

مدار تاخیر

delay senility

پیری ناشی از تاخیر

delay period

دوره تاخیر

جملات نمونه

a delay in the institution of proceedings.

تاخیر در آغاز روند قضایی

a maddening delay at the airport.

تاخیر آزاردهنده در فرودگاه

a provoking delay at the airport.

تاخیر تحریک‌آمیز در فرودگاه

long delays in obtaining passports.

تاخیر طولانی در دریافت گذرنامه

there was a delay in obtaining clearance to overfly Israel.

تأخیر در اخذ مجوز برای پرواز بر فراز اسرائیل وجود داشت.

delay is likely to prejudice the child's welfare.

به نظر می‌رسد تاخیر به ضرر رفاه کودک باشد.

the delay at the airport was an unfortunate start to our holiday.

تاخیر در فرودگاه شروع ناخوشایندی برای تعطیلات ما بود.

she is in a wax about the delay to the wedding.

او به دلیل تاخیر در عروسی مضطرب است.

delays attributed to snow

تاخیرها به دلیل برف.

They blamed the secretary for the delay of the plan.

آنها دبیر را به دلیل تاخیر در طرح مقصر دانستند.

to a certain degree; a certain delay in the schedule.

تا حدودی؛ تأخیر در برنامه.

Heavy traffic delayed us.

ترافیک سنگین باعث تاخیر ما شد.

I must point out that delay is unwise.

باید اشاره کنم که تاخیر غیرحکیمانه است.

Delay electronic timer, humidistat & delay electronic timer models are available.

مدل‌های تایمر الکترونیکی تاخیر، رطوبت‌سنج و تایمر الکترونیکی تاخیر موجود است.

Standard cord, delay electronic timer, humidistat &delay electronic timer models are available.

سیم استاندارد، تایمر الکترونیکی تاخیر، رطوبت‌سنج و مدل‌های تایمر الکترونیکی تاخیر موجود است.

Our sailboat was delayed by contrary wind.

قایق بادبانی ما به دلیل باد مخالف با تاخیر مواجه شد.

a galling delay; a galling setback to their plans.

تاخیر آزاردهنده؛ یک عقب‌ماندگی آزاردهنده برای برنامه‌های آنها.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید