penalty of death
مجازات اعدام
pain and pena
درد و مجازات
pena for crime
مجازات برای جرم
life pena
مجازات حبس
penal code
قانون مجازات
penal system
سیستم مجازات
penal institution
مؤسسه مجازات
penal measures
اقدامات مجازات
penal reform
اصلاح مجازات
penal responsibility
مسئولیت مجازات
she felt a deep pena after the loss.
او پس از دست دادن، احساس پشیمانی عمیقی کرد.
the pena of the situation was overwhelming.
پشیمانی ناشی از این وضعیت طاقتفرسا بود.
he expressed his pena through his art.
او پشیمانی خود را از طریق هنر خود بیان کرد.
they shared their pena during the support group.
آنها پشیمانی خود را در طول گروه پشتیبانی با یکدیگر به اشتراک گذاشتند.
writing helped her cope with her pena.
نوشتن به او کمک کرد تا با پشیمانی خود کنار بیاید.
his pena was evident in his eyes.
پشیمانی او در چشمانش آشکار بود.
she tried to hide her pena from her friends.
او سعی کرد پشیمانی خود را از دوستانش پنهان کند.
the pena of separation was too much to bear.
پشیمانی جدایی برای تحمل بیش از حد بود.
he sought comfort to ease his pena.
او به دنبال آسایش برای کاهش پشیمانی خود بود.
facing his pena allowed him to heal.
مواجهه با پشیمانی او به او اجازه داد تا التیام یابد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید