pena

[ایالات متحده]/ˈpeɪ.nə/
[بریتانیا]/ˈpeɪ.nə/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. سنگ; سنگ معدن

عبارات و ترکیب‌ها

penalty of death

مجازات اعدام

pain and pena

درد و مجازات

pena for crime

مجازات برای جرم

life pena

مجازات حبس

penal code

قانون مجازات

penal system

سیستم مجازات

penal institution

مؤسسه مجازات

penal measures

اقدامات مجازات

penal reform

اصلاح مجازات

penal responsibility

مسئولیت مجازات

جملات نمونه

she felt a deep pena after the loss.

او پس از دست دادن، احساس پشیمانی عمیقی کرد.

the pena of the situation was overwhelming.

پشیمانی ناشی از این وضعیت طاقت‌فرسا بود.

he expressed his pena through his art.

او پشیمانی خود را از طریق هنر خود بیان کرد.

they shared their pena during the support group.

آنها پشیمانی خود را در طول گروه پشتیبانی با یکدیگر به اشتراک گذاشتند.

writing helped her cope with her pena.

نوشتن به او کمک کرد تا با پشیمانی خود کنار بیاید.

his pena was evident in his eyes.

پشیمانی او در چشمانش آشکار بود.

she tried to hide her pena from her friends.

او سعی کرد پشیمانی خود را از دوستانش پنهان کند.

the pena of separation was too much to bear.

پشیمانی جدایی برای تحمل بیش از حد بود.

he sought comfort to ease his pena.

او به دنبال آسایش برای کاهش پشیمانی خود بود.

facing his pena allowed him to heal.

مواجهه با پشیمانی او به او اجازه داد تا التیام یابد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید