prison

[ایالات متحده]/ˈprɪzn/
[بریتانیا]/ˈprɪzn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مکانی که افراد به طور فیزیکی محصور شده و معمولاً از مجموعه‌ای از آزادی‌های شخصی محروم می‌شوند، که به آن مرکز بازداشت نیز گفته می‌شود
vt. محصور کردن یا زندانی کردن

عبارات و ترکیب‌ها

maximum security prison

زندان با امنیت بالا

prison cell

سلول زندان

in prison

در زندان

escape from prison

فرار از زندان

prison sentence

مجازات زندان

prison camp

اردوی زندان

go to prison

به زندان بروید

prison guard

نگهبان زندان

state prison

زندان ایالتی

prison term

مدت زندان

جملات نمونه

the prison was to close in April.

قرار بود زندان در ماه آوریل بسته شود.

a prison with unscalable walls.

یک زندان با دیوارهای غیرقابل صعود

The prisoner was cleared.

زندانی تبرئه شد.

a commutable prison sentence.

یک حکم زندان قابل تبدیل

There is a large prison in this town.

یک زندان بزرگ در این شهر وجود دارد.

The prisoner was spared.

زندانی نجات یافت.

The prison was cold and dank.

زندان سرد و نمناک بود.

an inspector of prisons

بازرس زندان‌ها

the prisoner at the bar .

متهم در بار

instigating a prison riot.

برانگیختن شورش در زندان

He was a prisoner on rule.

او زندانی تحت قوانین بود.

Keep the prisoner secure.

حفظ امنیت زندانی.

Security in the prison is very tight.

امنیت در زندان بسیار سختگیرانه است.

set the prisoner at liberty.

آزادی زندانی را برقرار کنید.

نمونه‌های واقعی

197. The newly imprisoned prisoners poisoned poisonous moisture are hoisted out from the prison.

197. زندانیان تازه اسیر شده، رطوبت سمی و سمی را از زندان بیرون می‌کشند.

منبع: Remember 7000 graduate exam vocabulary in 16 days.

He went to prison for choking his accountant.

او به دلیل خفه کردن حسابدارش به زندان رفت.

منبع: Deadly Women

Finland, on the other hand, has open prisons.

فنلاند، از طرف دیگر، زندان‌های باز دارد.

منبع: The wisdom of Laozi's life.

It also provided money for building more prisons.

همچنین برای ساخت زندان‌های بیشتر پول فراهم کرد.

منبع: VOA Special October 2018 Collection

Sorry, Jay. Too many choices is a prison.

متاسفم، جی. انتخاب‌های زیاد یک زندان است.

منبع: Modern Family - Season 03

" They guard the wizard prison, Azkaban, " said Aunt Petunia.

" آنها از زندان جادوگران، آزکابان، محافظت می‌کنند،" عمه پتونیا گفت.

منبع: Harry Potter and the Order of the Phoenix

And just beyond the lake, there was a prison.

و درست فراتر از دریاچه، زندانی وجود داشت.

منبع: Modern Family Season 6

" The Water Gardens are no prison, " he protested feebly.

" باغ‌های آبی زندان نیستند،" او ضعیف اعتراض کرد.

منبع: A Song of Ice and Fire: A Feast for Crows (Bilingual Edition)

Events like this are not uncommon in Brazil's prisons.

این رویدادها در زندان‌های برزیل غیرمعمول نیست.

منبع: NPR News August 2019 Collection

He's escaped from the country's maximum security prison.

او از زندان امنیتی بیشترین کشور فرار کرده است.

منبع: NPR News July 2015 Compilation

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید