permit

[ایالات متحده]/pəˈmɪt/
[بریتانیا]/pərˈmɪt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vi. اجازه دادن; اجازه گرفتن

vt. اجازه دادن; اجازه گرفتن

n. مجوز; پروانه

عبارات و ترکیب‌ها

obtain a permit

دریافت مجوز

building permit

مجوز ساختمانی

work permit

مجوز کار

residence permit

گواهی اقامت

permit of

مجوز از

entry permit

مجوز ورود

import permit

مجوز واردات

export permit

مجوز صادرات

travel permit

مجوز سفر

entrance permit

مجوز ورود

exit permit

مجوز خروج

permit fee

هزینه مجوز

جملات نمونه

permit me to correct you.

به من اجازه دهید شما را تصحیح کنم.

They don't permit you to smoke.

به شما اجازه نمی‌دهند سیگار بکشید.

permit the sale of alcoholic beverages.

به فروش مشروبات الکلی اجازه دهید.

I can't permit this to happen.

من نمی‌توانم اجازه دهم این اتفاق بیفتد.

Don't permit yourself in dissipation.

خودتان را در اسراف مپندارید.

This task permits (of) no delay.

این کار هیچ تاخیری را مجاز نمی‌کند.

The law permits (not permits of ) camping on the beach.

قانون اجازه می دهد (نه اجازه می دهد) کمپینگ در ساحل.

a police permit for discharge of an air gun.

مجوز پلیس برای تخلیه یک تفنگ بادی.

the country is not ready to permit any rice imports.

کشور برای واردات برنج آماده نیست.

the camp permits of no really successful defence.

کمپ اجازه دفاع موفقیت آمیز واقعی را نمی دهد.

His condition will not permit him to travel.

وضعیت او اجازه نمی‌دهد سفر کند.

I won't permit dogs in the house.

من اجازه ورود سگ‌ها به خانه را نخواهم داد.

weather that permits sailing.

آب و هوایی که اجازه می‌دهد قایقرانی کند.

She won't permit dogs in the house.

او اجازه نمی‌دهد سگ در خانه باشد.

The words hardly permit doubt.

این کلمات تقریباً هیچ شکی را مجاز نمی‌کنند.

We do not permit smoking in the room.

ما اجازه نمی‌دهیم در اتاق سیگار بکشند.

I permit, nay, encourage it.

من اجازه می دهم، نه، آن را تشویق می کنم.

coiling the wire permits directional flow of the magnetic flux.

پیچیدن سیم به جریان جهت دار شار مغناطیسی اجازه می‌دهد.

parking on University grounds is by permit only.

پارک کردن در محوطه دانشگاه فقط با مجوز امکان پذیر است.

The facts permit no other explanation.

واقعیت‌ها هیچ توضیحی دیگر را مجاز نمی‌کنند.

نمونه‌های واقعی

Uther has banned it, it's not permitted.

اوتر آن را ممنوع کرده است، مجاز نیست.

منبع: The Legend of Merlin

Trump didn't specify what kinds of products are now permitted.

ترامپ مشخص نکرد که چه نوع محصولاتی اکنون مجاز هستند.

منبع: NPR News July 2019 Collection

You need a permit to go fishing here.

برای ماهیگیری در اینجا به مجوز نیاز دارید.

منبع: Lai Shixiong Advanced English Vocabulary 3500

Oh, really. How do you get a permit?

واقعاً. چطور می توانید مجوزی بگیرید؟

منبع: American English dialogue

They are rarely permitted outside their homes.

آنها به ندرت اجازه دارند خارج از خانه های خود باشند.

منبع: This month VOA Special English

They certainly do. I do not permit insubordination.

مطمئناً. من سرپیچی را مجاز نمی کنم.

منبع: The original soundtrack of "The Little Prince" animated movie.

Use of cellular phones is not permitted on board.

استفاده از تلفن های همراه در داخل کشتی مجاز نیست.

منبع: Listening Digest

They also will be permitted to wear earrings.

آنها همچنین مجاز خواهند بود گوشواره بپوشند.

منبع: VOA Special February 2021 Collection

Have you a permit to fish in this lake?

آیا مجوزی برای ماهیگیری در این دریاچه دارید؟

منبع: IELTS vocabulary example sentences

Hot shirtless gardeners, great abs and learner's permits?

باغبانی های داغ و بدون پیراهن، عضلات عالی و گواهینامه های رانندگی؟

منبع: Desperate Housewives (Audio Version) Season 5

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید