consent

[ایالات متحده]/kənˈsent/
[بریتانیا]/kənˈsent/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. اجازه، توافق، تأیید
vi. موافقت کردن؛ تأیید کردن

عبارات و ترکیب‌ها

give consent

اعطای رضایت

obtain consent

کسب رضایت

consent form

فرم رضایت

require consent

الزامی بودن رضایت

consent to participate

رضایت برای شرکت کردن

verbal consent

رضایت شفاهی

written consent

رضایت کتبی

informed consent

رضایت آگاهانه

mutual consent

رضایت متقابل

by common consent

با رضایت متقابل

جملات نمونه

gave their consent to the marriage;

آنها با رضایت خود به ازدواج موافقت کردند؛

a refusal of consent to blood transfusions

یک رفض رضایت برای انتقال خون

he consented to a search by a detective.

او با جستجو توسط یک کارآگاه موافقت کرد.

it was, by common consent, our finest performance.

این، با توافق عمومی، بهترین عملکرد ما بود.

the standard form of wording for a consent letter.

فرم استاندارد کلمات برای یک نامه رضایت.

You can't obtain my consent by force.

شما نمی توانید رضایت من را با زور بگیرید.

She was chosen by common consent to speak for the group.

او با توافق عمومی برای صحبت کردن از طرف گروه انتخاب شد.

he had consented to serve as external assessor on the panel.

او با خدمت به عنوان ارزیاب بیرونی در هیئت مدیره موافقت کرده بود.

the written consent of each of the parties hereto.

رضایت کتبی هر یک از طرفین این قرارداد.

a common age of consent regardless of gender or sexual orientation.

یک سن معمول برای رضایت صرف نظر از جنسیت یا گرایش جنسی.

would you perhaps consent to act as our guide?.

آیا ممکن است اجازه دهید به عنوان راهنمای ما عمل کنید؟.

My father would not consent to my leaving school.

پدر من اجازه نمی دهد من از مدرسه جدا شوم.

He would sooner die than consent to such a plan.

او ترجیح می دهد بمیرد تا به چنین نقشه ای اجازه دهد.

Shakespeare is, by common consent, the greatest English dramatist.

شکسپیر، با توافق عمومی، بزرگترین نمایشنامه نویس انگلیسی است.

Her parents refused their consent to the marriage.

والدین او با ازدواج موافقت نکردند.

My father won't consent to my leaving school.

پدر من اجازه نمی دهد من از مدرسه جدا شوم.

Her father reluctantly consented to the marriage.

پدرش با اکراه با ازدواج موافقت کرد.

Alexander signified his consent with a nod.

اسکندر با یک اشاره رضایت خود را نشان داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید