Allow access
اجازه دسترسی
Allow time
اجازه زمان
Allow exceptions
اجازه استثنا
allow for
امکان فراهم کردن
allow of
امکان داشتن
allow for the circumstances
اجازه دادن برای شرایط
a plan to allow Sunday shopping.
یک برنامه برای اجازه دادن به خرید روز یکشنبه.
allow an hour or so for driving.
اجازه دهید یک ساعت یا بیشتر برای رانندگی.
inject the foam and allow it to expand.
فوم را تزریق کنید و اجازه دهید منبسط شود.
allow history to pronounce the verdict.
اجازه دهید تاریخ حکم را اعلام کند.
allow of sb.'s authority
اجازه دادن به اقتدار کسی
Allow me to pose a question.
به من اجازه دهید یک سؤال مطرح کنم.
allow 10% for inflation
10٪ را برای تورم در نظر بگیرید
The regulation allows of no variation.
این قانون اجازه هیچ گونه تغییری را نمیدهد.
The situation allows of no delay.
شرایط اجازه تاخیر نمیدهد.
allow oneself a little treat.
به خودتان یک خوشگویی کوچک بدهید.
We must allow him to be a good interpreter.
ما باید به او اجازه دهیم یک مترجم خوب باشد.
They did not allow the serfs any freedom.
آنها به دهقانان اجازه ندادند هیچ آزادیای داشته باشند.
allowed the dollar to float.
به دلار اجازه دادند شناور شود.
they were allowed to study in the archives.
به آنها اجازه داده شد در بایگانیها مطالعه کنند.
allow up to 28 days for delivery.
تا 28 روز برای تحویل اجازه دهید.
a pot of tea is allowed to draw.
اجازه دهید یک کتری چای دم بکشد.
hair that was allowed to fall to the shoulders.
موهایی که اجازه داده شد روی شانهها بریزد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید