piddle around
گشت و گذار کردن
piddle in
وارد شدن به
piddle out
بیرون رفتن
piddle about
چرت و پرت کردن
piddle away
هدر دادن
piddle on
ادامه دادن
piddle with
دستکاری کردن
piddle up
بالا رفتن
piddle task
وظیفه سرگرم کننده
piddle break
استراحت کوتاه
don't piddle around; we need to finish this project.
نجستن و دور و بر نبودن؛ ما باید این پروژه را تمام کنیم.
he tends to piddle away his time instead of studying.
او معمولاً وقت خود را تلف میکند به جای اینکه درس بخواند.
stop piddling and get to the point of your presentation.
پرهیز کردن از تلف کردن وقت و رسیدن به اصل موضوع ارائهتان.
she was just piddling with her phone during the meeting.
او فقط در حال بازی با تلفن همراهش بود در طول جلسه.
we shouldn't piddle on the sidelines; let's join the game!
نباید در کنار زمینها تلف کنیم؛ بیاید به بازی بپیوندیم!
he piddled with the settings until he got it right.
او با تنظیمات ور رفت تا درستش کرد.
don't piddle with your food; eat it properly!
با غذایتان ور نروید؛ آن را به درستی بخورید!
she likes to piddle in the garden during her free time.
او دوست دارد در باغ بازی کند در اوقات فراغت.
he was just piddling around when he should have been working.
او فقط در حال تلف کردن وقت بود در حالی که باید کار میکرد.
let's not piddle; we have a deadline to meet.
پرهیز کنیم از تلف کردن وقت؛ ما یک مهلت داریم که باید رعایت کنیم.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید