piddle

[ایالات متحده]/ˈpɪd.əl/
[بریتانیا]/ˈpɪd.əl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vi. وقت را هدر دادن یا در فعالیت‌های بی‌اهمیت مشغول شدن؛ ادرار کردن
vt. هدر دادن
n. ادرار

عبارات و ترکیب‌ها

piddle around

گشت و گذار کردن

piddle in

وارد شدن به

piddle out

بیرون رفتن

piddle about

چرت و پرت کردن

piddle away

هدر دادن

piddle on

ادامه دادن

piddle with

دستکاری کردن

piddle up

بالا رفتن

piddle task

وظیفه سرگرم کننده

piddle break

استراحت کوتاه

جملات نمونه

don't piddle around; we need to finish this project.

نجستن و دور و بر نبودن؛ ما باید این پروژه را تمام کنیم.

he tends to piddle away his time instead of studying.

او معمولاً وقت خود را تلف می‌کند به جای اینکه درس بخواند.

stop piddling and get to the point of your presentation.

پرهیز کردن از تلف کردن وقت و رسیدن به اصل موضوع ارائه‌تان.

she was just piddling with her phone during the meeting.

او فقط در حال بازی با تلفن همراهش بود در طول جلسه.

we shouldn't piddle on the sidelines; let's join the game!

نباید در کنار زمین‌ها تلف کنیم؛ بیاید به بازی بپیوندیم!

he piddled with the settings until he got it right.

او با تنظیمات ور رفت تا درستش کرد.

don't piddle with your food; eat it properly!

با غذایتان ور نروید؛ آن را به درستی بخورید!

she likes to piddle in the garden during her free time.

او دوست دارد در باغ بازی کند در اوقات فراغت.

he was just piddling around when he should have been working.

او فقط در حال تلف کردن وقت بود در حالی که باید کار می‌کرد.

let's not piddle; we have a deadline to meet.

پرهیز کنیم از تلف کردن وقت؛ ما یک مهلت داریم که باید رعایت کنیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید