she said plaintively
او با ناراحتی گفت
The last note of the song rang out plaintively.
آخرین نت آهنگ با حالتی دلنشین و سوزناک طنینانداز شد.
She sang plaintively at the funeral.
او در مراسم خاکسپاری با حالتی سوزناک و دلنشین آواز خواند.
He looked at her plaintively, hoping for forgiveness.
او با حالتی سوزناک به او نگاه کرد و امیدوار به بخشش بود.
The dog whimpered plaintively when left alone.
وقتی تنها گذاشته میشد، سگ با حالتی سوزناک و دلنشین زوزه میکشید.
The child asked plaintively for a bedtime story.
بچه با حالتی سوزناک برای یک داستان قبل از خواب درخواست کرد.
She spoke plaintively about her lost childhood memories.
او با حالتی سوزناک درباره خاطرات گمشده دوران کودکیاش صحبت کرد.
The old man played his harmonica plaintively in the park.
مرد پیر با حالتی سوزناک و دلنشین هارمونیکا مینواخت.
The cat meowed plaintively at the door, wanting to come inside.
گربه با حالتی سوزناک و دلنشین در مقابل در میانه کرد و میخواست داخل بیاید.
He gazed plaintively at the sunset, lost in thought.
او با حالتی سوزناک به غروب خورشید خیره شد و در افکار غرق شد.
The woman looked plaintively out the window, longing for freedom.
زن با حالتی سوزناک از پنجره بیرون نگاه کرد و دلش برای آزادی تنگ بود.
The bird chirped plaintively as it searched for its missing mate.
پرنده با حالتی سوزناک و دلنشین جیک جیک میکرد، در حالی که به دنبال جفت گمشدهاش میگشت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید