pledge

[ایالات متحده]/pledʒ/
[بریتانیا]/pledʒ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. وعده یا توافق برای انجام کاری
vt. وعده دادن یا تضمین کردن؛ به عنوان وثیقه استفاده کردن؛ با نوشیدنی به سلامتی کسی نوشیدن

عبارات و ترکیب‌ها

make a pledge

ایجاد تعهد

take a pledge

گرفتن تعهد

pledge allegiance

التزام اعلام

pledge support

اعلام حمایت

sign a pledge

امضای تعهد

honor a pledge

احترام به تعهد

breaking a pledge

شکستن تعهد

give a pledge

دادن تعهد

pledge oneself

تعهد به خود

pledge of allegiance

سپر سوگند

cash pledge

تعهد نقدی

جملات نمونه

this pledge could sink the government.

این تعهد می‌تواند دولت را سرنگون کند.

be under pledge of secrecy

تحت تعهد محرمانه بودن

The government pledged to rehouse the refugees.

دولت قول داد که به آوارگان مسکن دهد.

holding hand on heart for the Pledge of Allegiance.

نگه داشتن دست بر قلب برای ادای سوگند وفاداری.

they pledged to continue the campaign for funding.

آنها قول دادند که کمپین جمع آوری کمک های مالی را ادامه دهند.

Take this gift as a pledge of our friendship.

این هدیه را به عنوان نشانه‌ای از دوستی ما بپذیرید.

a loan that required a pledge of property.

وامی که نیاز به وثیقه گذاری ملک داشت.

pledged to uphold the law;

قول داده بودند که از قانون محافظت کنند.

Take this ring as a pledge of our friendship.

این حلقه را به عنوان نشانه‌ای از دوستی ما بپذیرید.

The old man is willing to pledge for him.

آن مرد پیر مایل است برای او ضمانت کند.

I pledge you my words.

من کلماتم را به شما قول می‌دهم.

I pledged my watch.

ساعت خودم را قول دادم.

I will pledge myself to a top secret.

من خودم را به یک راز بزرگ قول می‌دهم.

signed a pledge never to reveal the secret; a pledge of money to a charity.

قراری امضا کرد مبنی بر اینکه هرگز این راز را فاش نکنند؛ تعهدی برای کمک مالی به یک خیریه.

pledge loyalty to a nation; pledged their cooperation.See Synonyms at devote

به یک ملت وفاداری اعلام کرد؛ تعهد خود را به همکاری اعلام کردند. به مترادف ها در کلمه devote مراجعه کنید

many beery pledges were made.

بسیاری از تعهدات الکلی داده شد.

the pledge that was given by the Opposition benches yesterday.

قولی که دیروز توسط نیمکت‌های مخالف داده شد.

each pledged to desist from acts of sabotage.

هر کس قول داد که از انجام اقدامات خرابکارانه دست بکشد.

نمونه‌های واقعی

Italy's premier is pledging a thorough investigation.

نخست‌وزیر ایتالیا قول داده است که تحقیقات کامل انجام شود.

منبع: AP Listening July 2016 Collection

They pledged themselves never to tell the secrets.

آنها قول دادند که هرگز اسرار را فاش نکنند.

منبع: High-frequency vocabulary in daily life

You must make a pledge to keep the secret.

شما باید قول دهید که راز را حفظ کنید.

منبع: Four-level vocabulary frequency weekly plan

Combine the two terms and you get death pledge.

این دو اصطلاح را با هم ترکیب کنید و به قول مرگ می‌رسید.

منبع: VOA Special July 2018 Collection

Rajapaksa had earlier pledged to leave office by Wednesday.

راجاپاکسا پیشتر قول داده بود که تا روز چهارشنبه از سمت خود کناره‌گیری کند.

منبع: VOA Daily Standard July 2022 Collection

The second was, And besides, you have pledged another.

دومی این بود، و علاوه بر این، شما قول دیگری داده‌اید.

منبع: A Song of Ice and Fire: A Storm of Ice and Rain (Bilingual)

He wants to make a pledge in his inaugural address.

او می‌خواهد در سخنرانی آغازه خود قول دهد.

منبع: House of Cards

They wanted me to pledge, and I didn't have the time to pledge.

آنها می‌خواستند من قول دهم، و من وقت آن را نداشتم.

منبع: What it takes: Celebrity Interviews

He is being tugged in opposite directions by his referendum pledge.

او به دلیل قول خود در همه‌پرسی در جهات مخالف کشیده می‌شود.

منبع: The Economist (Summary)

The French oil company Total is also pledging 100 million euros.

شرکت نفتی فرانسوی توتال نیز قول داده است که 100 میلیون یورو کمک می‌کند.

منبع: The Chronicles of Novel Events

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید