plodded along
به آرامی پیش رفت
plodded on
به آرامی ادامه داد
plodded through
از میان... عبور کرد
plodded away
دور رفت
plodded back
بازگشت
plodded forth
به جلو رفت
plodded home
به خانه رفت
plodded ahead
به جلو پیش رفت
plodded onward
به جلو ادامه داد
plodded steadily
به طور پیوسته پیش رفت
the horse plodded along the muddy path.
اسب با قدمهای سنگین در مسیر گلگرفته به جلو حرکت میکرد.
she plodded through her homework, determined to finish.
او با ارادهای راسخ و مصمم به اتمام تکالیفش، با تلاش پیش رفت.
the workers plodded through the long hours of labor.
کارگران در طول ساعات طولانی کار، با تلاش و خستگی پیش رفتند.
he plodded along, lost in his thoughts.
او با ذهنی مشغول و غرق در افکارش، به راه خود ادامه داد.
they plodded up the hill, exhausted but motivated.
آنها با وجود خستگی، اما با انگیزه فراوان، بالا رفتند.
the dog plodded beside its owner on the walk.
سگ در کنار صاحبش در حال قدم زدن، به آرامی پیش میرفت.
as the rain fell, we plodded through the puddles.
همچون باران میبارید، ما از میان گودالها با تلاش عبور کردیم.
he plodded through the crowd, searching for his friend.
او در میان جمعیت به جستجوی دوستش ادامه داد.
the students plodded through the difficult exam.
دانشجویان با تلاش فراوان، امتحان دشوار را به پایان رساندند.
she plodded along the beach, enjoying the sunset.
او در امتداد ساحل قدم میزد و از غروب آفتاب لذت میبرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید