rambled on
بی هدف صحبت کرد
rambled about
در مورد صحبت کرد
rambled through
از میان عبور کرد
rambled off
دور شد
rambled away
دور رفت
rambled along
همراه با قدم زدن
rambled back
بازگشت
rambled around
چ دور و بر رفت
rambled into
وارد شد
rambled past
از کنار عبور کرد
he rambled on about his vacation for hours.
او ساعتها درباره تعطیلاتش صحبت کرد.
she tends to ramble when she gets nervous.
او معمولاً وقتی عصبی میشود، زیاد صحبت میکند.
during the meeting, he rambled without making any point.
در طول جلسه، او بدون اینکه نکتهای را مطرح کند، زیاد صحبت کرد.
the author rambled through various topics in his book.
نویسنده در کتاب خود به موضوعات مختلف پرداخت.
they rambled through the park, enjoying the scenery.
آنها در حالی که از مناظر لذت میبردند، در پارک قدم زدند.
he tends to ramble when he talks about his hobbies.
وقتی درباره علایقش صحبت میکند، زیاد صحبت میکند.
she rambled about her favorite movies for too long.
او مدت زیادی درباره فیلمهای مورد علاقهاش صحبت کرد.
the lecture was interesting, but the professor rambled.
سخنرانی جالب بود، اما استاد زیاد صحبت کرد.
he rambled through his thoughts before making a decision.
قبل از تصمیمگیری، او در افکارش سرگردان بود.
after a few drinks, she started to ramble.
بعد از چند نوشیدنی، او شروع به صحبت کردن کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید