rambled

[ایالات متحده]/ˈræmbəld/
[بریتانیا]/ˈræmbəld/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به طور بی‌هدف پرسه زدن؛ به طور طولانی به صورت گیج‌کننده یا بی‌محتوا صحبت یا نوشتن

عبارات و ترکیب‌ها

rambled on

بی هدف صحبت کرد

rambled about

در مورد صحبت کرد

rambled through

از میان عبور کرد

rambled off

دور شد

rambled away

دور رفت

rambled along

همراه با قدم زدن

rambled back

بازگشت

rambled around

چ دور و بر رفت

rambled into

وارد شد

rambled past

از کنار عبور کرد

جملات نمونه

he rambled on about his vacation for hours.

او ساعت‌ها درباره تعطیلاتش صحبت کرد.

she tends to ramble when she gets nervous.

او معمولاً وقتی عصبی می‌شود، زیاد صحبت می‌کند.

during the meeting, he rambled without making any point.

در طول جلسه، او بدون اینکه نکته‌ای را مطرح کند، زیاد صحبت کرد.

the author rambled through various topics in his book.

نویسنده در کتاب خود به موضوعات مختلف پرداخت.

they rambled through the park, enjoying the scenery.

آنها در حالی که از مناظر لذت می‌بردند، در پارک قدم زدند.

he tends to ramble when he talks about his hobbies.

وقتی درباره علایقش صحبت می‌کند، زیاد صحبت می‌کند.

she rambled about her favorite movies for too long.

او مدت زیادی درباره فیلم‌های مورد علاقه‌اش صحبت کرد.

the lecture was interesting, but the professor rambled.

سخنرانی جالب بود، اما استاد زیاد صحبت کرد.

he rambled through his thoughts before making a decision.

قبل از تصمیم‌گیری، او در افکارش سرگردان بود.

after a few drinks, she started to ramble.

بعد از چند نوشیدنی، او شروع به صحبت کردن کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید