stumbled upon
به طور اتفاقی برخورد کرد
stumbled across
به طور اتفاقی برخورد کرد
stumbled back
به عقب برگشت
stumbled forward
به جلو افتاد
stumbled into
وارد شد
stumbled out
بیرون رفت
stumbled through
از میان عبور کرد
stumbled over
بر روی آن سر خورد
stumbled away
دور شد
stumbled at
در مقابل آن سر خورد
i stumbled upon an old friend in the market.
من به طور اتفاقی یک دوست قدیمی را در بازار پیدا کردم.
she stumbled over a rock while hiking.
او در حالی که پیادهروی میکرد، روی یک سنگ خورد.
he stumbled through his speech due to nerves.
او به دلیل عصبی بودن، در وسط سخنرانی خود دچار مشکل شد.
they stumbled across a hidden treasure in the woods.
آنها در جنگل به طور اتفاقی به یک گنج پنهان برخورد کردند.
she stumbled at the last question on the test.
او در آخرین سوال امتحان دچار مشکل شد.
we stumbled into a great restaurant by chance.
ما به طور اتفاقی وارد یک رستوران عالی شدیم.
he stumbled through the dark hallway.
او در راهروی تاریک به سختی پیش رفت.
she stumbled on her words during the presentation.
او در طول ارائه، در بیان کلمات خود دچار مشکل شد.
they stumbled upon a beautiful view at the top of the hill.
آنها در بالای تپه به طور اتفاقی به منظرهای زیبا برخورد کردند.
he stumbled back in surprise when he saw the surprise party.
وقتی مهمانی غافلگیری را دید، از تعجب عقب نشست.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید