stumbled

[ایالات متحده]/ˈstʌmbəld/
[بریتانیا]/ˈstʌmbəld/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به طریقی مردد یا نامشخص صحبت کردن یا گفتن چیزی؛ به طور ناپایدار یا با مشکل راه رفتن؛ لنگیدن یا تعادل خود را از دست دادن؛ در صحبت کردن یا انجام کاری اشتباه کردن

عبارات و ترکیب‌ها

stumbled upon

به طور اتفاقی برخورد کرد

stumbled across

به طور اتفاقی برخورد کرد

stumbled back

به عقب برگشت

stumbled forward

به جلو افتاد

stumbled into

وارد شد

stumbled out

بیرون رفت

stumbled through

از میان عبور کرد

stumbled over

بر روی آن سر خورد

stumbled away

دور شد

stumbled at

در مقابل آن سر خورد

جملات نمونه

i stumbled upon an old friend in the market.

من به طور اتفاقی یک دوست قدیمی را در بازار پیدا کردم.

she stumbled over a rock while hiking.

او در حالی که پیاده‌روی می‌کرد، روی یک سنگ خورد.

he stumbled through his speech due to nerves.

او به دلیل عصبی بودن، در وسط سخنرانی خود دچار مشکل شد.

they stumbled across a hidden treasure in the woods.

آنها در جنگل به طور اتفاقی به یک گنج پنهان برخورد کردند.

she stumbled at the last question on the test.

او در آخرین سوال امتحان دچار مشکل شد.

we stumbled into a great restaurant by chance.

ما به طور اتفاقی وارد یک رستوران عالی شدیم.

he stumbled through the dark hallway.

او در راهروی تاریک به سختی پیش رفت.

she stumbled on her words during the presentation.

او در طول ارائه، در بیان کلمات خود دچار مشکل شد.

they stumbled upon a beautiful view at the top of the hill.

آنها در بالای تپه به طور اتفاقی به منظره‌ای زیبا برخورد کردند.

he stumbled back in surprise when he saw the surprise party.

وقتی مهمانی غافلگیری را دید، از تعجب عقب نشست.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید