She was pouting because she didn't get her way.
او داشت اخم میکرد چون راهش را نگرفته بودند.
He was pouting about not being invited to the party.
او داشت اخم میکرد چون به مهمانی دعوت نشده بود.
The child started pouting when his toy broke.
وقتی اسباببازیاش شکست، کودک شروع به اخم کرد.
Stop pouting and tell me what's wrong.
اخم کردن را متوقف کن و به من بگو چه مشکلی وجود دارد.
She was pouting in the corner after the argument.
او بعد از بحث در گوشه اخم میکرد.
He's always pouting when things don't go his way.
وقتی که اوضاع به نفعش پیش نمیرود، همیشه اخم میکند.
The actress was pouting for the camera during the photoshoot.
بازیگر برای عکس گرفتن در حین عکاسی برای دوربین اخم میکرد.
She's been pouting all day because of the bad news.
او تمام روز به دلیل اخبار بد اخم کرده است.
He started pouting when he didn't win the game.
وقتی بازی را نبرد، شروع به اخم کرد.
The toddler was pouting because he couldn't have a cookie.
کودک خردسال اخم میکرد چون نمیتوانست بیسکویت بخورد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید