moping

[ایالات متحده]/ˈməʊpɪŋ/
[بریتانیا]/ˈmoʊpɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. در حالت غم یا افسردگی وقت گذراندن

عبارات و ترکیب‌ها

moping around

در حال گوشه نشینی و ناراحتی

stop moping

دیگر ناراحت نشو

moping about

در حال احساس ناراحتی

moping mood

حالت ناراحت

moping face

چهره ناراحت

moping alone

تنها و ناراحت

moping in silence

در سکوت ناراحت بودن

moping for days

روزها ناراحت بودن

moping around town

در شهر ناراحت بودن

moping over loss

ناراحت از دست دادن

جملات نمونه

she spent the whole day moping around the house.

او تمام روز در حال ناراحتی و افسردگی در خانه بود.

after the breakup, he was moping for weeks.

بعد از جدایی، او برای هفته‌ها در حال ناراحتی و افسردگی بود.

stop moping and start taking action.

ناراحتی کردن را متوقف کنید و شروع به اقدام کنید.

she was moping about her lost job.

او در حال ناراحتی و افسردگی به خاطر شغل از دست رفته‌اش بود.

he was moping in the corner of the room.

او در گوشه‌ای از اتاق در حال ناراحتی و افسردگی بود.

don't waste your time moping over past mistakes.

وقت خود را صرف ناراحتی در مورد اشتباهات گذشته نکنید.

she caught him moping after the game.

او دید که بعد از بازی او در حال ناراحتی و افسردگی است.

he was moping instead of enjoying the party.

او به جای لذت بردن از مهمانی در حال ناراحتی و افسردگی بود.

she hates seeing him moping like that.

او از دیدن او در آن حالت ناراحت و افسرده متنفر است.

after losing the match, the team was moping.

بعد از باختن مسابقه، تیم در حال ناراحتی و افسردگی بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید