moping around
در حال گوشه نشینی و ناراحتی
stop moping
دیگر ناراحت نشو
moping about
در حال احساس ناراحتی
moping mood
حالت ناراحت
moping face
چهره ناراحت
moping alone
تنها و ناراحت
moping in silence
در سکوت ناراحت بودن
moping for days
روزها ناراحت بودن
moping around town
در شهر ناراحت بودن
moping over loss
ناراحت از دست دادن
she spent the whole day moping around the house.
او تمام روز در حال ناراحتی و افسردگی در خانه بود.
after the breakup, he was moping for weeks.
بعد از جدایی، او برای هفتهها در حال ناراحتی و افسردگی بود.
stop moping and start taking action.
ناراحتی کردن را متوقف کنید و شروع به اقدام کنید.
she was moping about her lost job.
او در حال ناراحتی و افسردگی به خاطر شغل از دست رفتهاش بود.
he was moping in the corner of the room.
او در گوشهای از اتاق در حال ناراحتی و افسردگی بود.
don't waste your time moping over past mistakes.
وقت خود را صرف ناراحتی در مورد اشتباهات گذشته نکنید.
she caught him moping after the game.
او دید که بعد از بازی او در حال ناراحتی و افسردگی است.
he was moping instead of enjoying the party.
او به جای لذت بردن از مهمانی در حال ناراحتی و افسردگی بود.
she hates seeing him moping like that.
او از دیدن او در آن حالت ناراحت و افسرده متنفر است.
after losing the match, the team was moping.
بعد از باختن مسابقه، تیم در حال ناراحتی و افسردگی بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید