grimacing face
چهره درهم
grimacing pain
درد همراه با اخم
grimacing child
کودک اخم کرده
grimacing athlete
ورزشکار اخم کرده
grimacing expression
حالت چهره اخمو
grimacing smile
لبخند همراه با اخم
grimacing reaction
واکنش همراه با اخم
grimacing adult
بزرگسال اخم کرده
grimacing dog
سگ اخم کرده
grimacing crowd
تجمعی از افراد اخم کرده
the child was grimacing at the taste of the sour candy.
کودک در حال منقبض کردن صورت به دلیل طعم آبنبات ترش بود.
she was grimacing in pain after twisting her ankle.
او بعد از پیچ خوردن مچ پا، با درد منقبض کردن صورت داشت.
he couldn't help grimacing when he saw the mess in the kitchen.
وقتی آشپزخانه را به هم ریخته دید نتوانست جلوی منقبض کردن صورت خود را بگیرد.
the actor was grimacing during the intense scene.
بازیگر در طول صحنه پرتنش، در حال منقبض کردن صورت بود.
she was grimacing as she tried to solve the difficult math problem.
او در حالی که سعی می کرد مسئله ریاضی دشوار را حل کند، در حال منقبض کردن صورت بود.
he was grimacing as he took his first sip of the bitter coffee.
او در حالی که جرعه اول قهوه تلخ را می نوشید، در حال منقبض کردن صورت بود.
the dog was grimacing when the vet examined him.
وقتی دامپزشک او را معاینه کرد، سگ در حال منقبض کردن صورت بود.
she often found herself grimacing at the bad jokes.
او اغلب خود را در حال منقبض کردن صورت در برابر جوک های بد می دید.
he grimaced at the thought of going back to work on monday.
او با فکر بازگشت به سر کار در روز دوشنبه، منقبض کردن صورت کرد.
the athlete was grimacing after the tough workout.
ورزشکار بعد از تمرین سخت، در حال منقبض کردن صورت بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید