prick

[ایالات متحده]/prɪk/
[بریتانیا]/prɪk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. سوراخ کردن، نیش زدن، poke
vt. & vi. نیش زدن، prick
n. درد تیز، سوراخ، علامت

عبارات و ترکیب‌ها

prick up oneself

خود را بیدار کنید

prick up

بیدار شدن

prick on

ادامه دادن

جملات نمونه

prick a pattern on a board.

یک الگو روی تخته ایجاد کنید.

she felt a prick of resentment.

او احساس خشم خفیفی کرد.

feel the pricks of conscience

احساس نیش‌های وجدان کنید

he was in the garden pricking out marigolds.

او در باغ مشغول کندن گل‌های زعفران بود.

My skin pricks sometimes.

گاهی اوقات پوست من گزگز می‌کند.

Her conscience began to prick her.

وجدان او شروع به آزارش کرد.

The dogs pricked their ears.

سگ‌ها گوش‌های خود را بالا زدند.

"A slight prick, and the injection was over."

«یک فرو بردن خفیف و تزریق تمام شد.»

The needle left a prick in the tailor's finger.

سوزن یک خراش روی انگشت خیاط گذاشت.

a terrier with prick ears and a foxy expression.

یک ترایر با گوش‌های تیز و چهره‌ای حیله‌گر.

prick the potatoes all over with a fork.

سیب‌زمینی‌ها را با چنگال در همه جا سوراخ کنید.

tears of disappointment were pricking her eyelids.

اشک‌های ناامیدی پلک‌هایش را می‌آشفتید.

the police were pricked into action by the horrifying sight.

صحنه وحشتناک باعث شد پلیس وارد عمل شود.

the pin prick had produced a drop of blood.

نیش سنجاق قطره خونی ایجاد کرد.

My duty pricked me on.

وظیفه‌ام مرا به جلو راند.

The thorns of roses prick rather badly.

خاره‌های گل‌های رز به شدت فرو می‌روند.

The dog's ears pricked at the noise.

گوش‌های سگ با شنیدن صدا راست شد.

نمونه‌های واقعی

Assess this with cold indifference, you beany-headed prick!

این را با بی‌تفاوتی سرد ارزیابی کن، ای آدم کله‌خرما!

منبع: Rick and Morty Season 3 (Bilingual)

You're such a prick. I take that as a compliment.

تو آدم بی‌احترامی. من این را به عنوان یک تعریف می‌گیرم.

منبع: Our Day This Season 1

You never earned anything. You are a self-righteous prick.

تو هیچ وقت چیزی به دست نیاوردی. تو آدم خودپسندی هستی.

منبع: "Whiplash" Original Soundtrack

The arrows pricked me like hundreds of needles.

تیرها مثل صدها سوزن من را سوراخ کردند.

منبع: Theatrical play: Gulliver's Travels

I have to be a real prick sometimes, you know?

گاهی اوقات مجبورم آدم بی‌احترامی باشم، می‌دونی؟

منبع: Billions Season 1

I hope so. Yeah. But I won't prick myself on a cactus.

امیدوارم. بله. اما خودم را روی یک کاکتوس سوراخ نخواهم کرد.

منبع: American English dialogue

Yo wassup man, don’t be a prick, show me some brotherly love!

هی، چه خبره مرد؟ آدم بی‌احترامی نباش، یکم عشق برادری بهم نشون بده!

منبع: Learn authentic English with Wilber Pan.

I'm lying on my back. I'm being pricked by lots of tiny sharp things.

روی پشت دراز کشیدم. دارم توسط چیزهای تیز و کوچیک سوراخ میشم.

منبع: Theatrical play: Gulliver's Travels

Look, I don't wanna be a prick, but I'm a member of the Congress.

ببین، نمی‌خوام آدم بی‌احترامی باشم، ولی من یکی از اعضای کنگره هستم.

منبع: House of Cards

You have my gun, you little prick.

تو داری تفنگ من رو، ای بچه بی‌احترام!

منبع: And Then There Were None

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید