pricks

[ایالات متحده]/prɪks/
[بریتانیا]/prɪks/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نقاط تیز یا نیش‌ها
v. سوراخ کردن یا ایجاد یک سوراخ کوچک

عبارات و ترکیب‌ها

pricks of light

اشعه‌های نور

pricks of pain

اشعه‌های درد

pricks and needles

خراشیدگی و سوزن

pricks of conscience

نخه‌های وجدان

pricks of fear

نخه‌های ترس

pricks of jealousy

نخه‌های حسادت

pricks of interest

نخه‌های علاقه

pricks of doubt

نخه‌های تردید

pricks of regret

نخه‌های پشیمانی

pricks of annoyance

نخه‌های آزار

جملات نمونه

he pricks his finger while cutting vegetables.

او در حین خرد کردن سبزیجات انگشتش را زخمی می‌کند.

the thorns on the rose pricks my skin.

خارها روی گل رز پوست من را زخمی می‌کند.

she pricks the balloon with a pin.

او بادکنک را با یک سنجاق زخمی می‌کند.

his comments sometimes pricks my conscience.

گاهی اوقات نظرات او وجدان من را آزار می‌دهد.

the doctor pricks my arm for the blood test.

پزشک برای آزمایش خون بازوی من را زخمی می‌کند.

the needle pricks the fabric to create a design.

针头 به منظور ایجاد طرح روی پارچه زخمی می‌کند.

she pricks the surface of the dough with a fork.

او سطح خمیر را با یک چنگال زخمی می‌کند.

the sharp thorns pricks anyone who gets too close.

خارهای تیز هر کسی که خیلی نزدیک شود را زخمی می‌کند.

he pricks his ears when he hears something interesting.

وقتی چیزی جالب می‌شنود، او گوش‌هایش را تکان می‌دهد.

the artist pricks the paper to create a pattern.

هنرمند برای ایجاد یک طرح کاغذ را زخمی می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید