pricks of light
اشعههای نور
pricks of pain
اشعههای درد
pricks and needles
خراشیدگی و سوزن
pricks of conscience
نخههای وجدان
pricks of fear
نخههای ترس
pricks of jealousy
نخههای حسادت
pricks of interest
نخههای علاقه
pricks of doubt
نخههای تردید
pricks of regret
نخههای پشیمانی
pricks of annoyance
نخههای آزار
he pricks his finger while cutting vegetables.
او در حین خرد کردن سبزیجات انگشتش را زخمی میکند.
the thorns on the rose pricks my skin.
خارها روی گل رز پوست من را زخمی میکند.
she pricks the balloon with a pin.
او بادکنک را با یک سنجاق زخمی میکند.
his comments sometimes pricks my conscience.
گاهی اوقات نظرات او وجدان من را آزار میدهد.
the doctor pricks my arm for the blood test.
پزشک برای آزمایش خون بازوی من را زخمی میکند.
the needle pricks the fabric to create a design.
针头 به منظور ایجاد طرح روی پارچه زخمی میکند.
she pricks the surface of the dough with a fork.
او سطح خمیر را با یک چنگال زخمی میکند.
the sharp thorns pricks anyone who gets too close.
خارهای تیز هر کسی که خیلی نزدیک شود را زخمی میکند.
he pricks his ears when he hears something interesting.
وقتی چیزی جالب میشنود، او گوشهایش را تکان میدهد.
the artist pricks the paper to create a pattern.
هنرمند برای ایجاد یک طرح کاغذ را زخمی میکند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید