primp

[ایالات متحده]/prɪmp/
[بریتانیا]/prɪmp/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vi. خود را تزیین یا آراستن
v. با دقت لباس پوشیدن یا آراستن
vt. با دقت و موشکافانه آراستن یا تزیین کردن

عبارات و ترکیب‌ها

primp and preen

آرايش و زينت

primp yourself

خودتان را آرايش کنيد

primp for photos

قبل از عكس گرفتن‌ها آرايش كنيد

primp before events

قبل از رويدادها آرايش كنيد

primping routine

روتین آرايش

primping session

جلسه آرايش

primp and pose

آرايش و ژست

primp for dates

قبل از قرار ملاقات‌ها آرايش كنيد

primping products

محصولات آرايش

primping tools

ابزارهاي آرايش

جملات نمونه

she likes to primp before going out.

او دوست دارد قبل از بیرون رفتن خود را آراستگی دهد.

he spent hours primping for the party.

او ساعت‌ها برای مهمانی خود را آراستگی داد.

it's important to primp your appearance for the interview.

آراستگی دادن به ظاهر خود برای مصاحبه مهم است.

she always takes time to primp her hair.

او همیشه زمانی را برای آراستگی موهایش صرف می‌کند.

before the photoshoot, he decided to primp a bit.

قبل از عکاسی، او تصمیم گرفت کمی خود را آراستگی دهد.

she loves to primp and preen in front of the mirror.

او عاشق آراستگی و خودنمایی جلوی آینه است.

he primped for the date all afternoon.

او بعد از ظهر تمام را برای قرار ملاقات خود آراستگی داد.

she spent the morning primping for the wedding.

او صبح را برای آراستگی عروسی صرف کرد.

don't forget to primp before the big event!

قبل از رویداد بزرگ فراموش نکنید که خودتان را آراستگی دهید!

he always looks great because he knows how to primp.

او همیشه خوب به نظر می‌رسد زیرا می‌داند چگونه خود را آراستگی دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید