prissy

[ایالات متحده]/'prɪsɪ/
[بریتانیا]/'prɪsi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بیش از حد نگران مسائل جزئی؛ به طرز غیرمعمولی حساس یا وسواسی؛ نوروتیک.

جملات نمونه

a prissy and emotionless creature

یک موجود خودشیفته و بی‌احساس

a middle-class family with two prissy children.

یک خانواده با طبقه متوسط ​​با دو کودک بسیار دمده.

PRISSY:And a fine baby boy and Miss Scarlett and me, we brung him.

PRISSY: و یک پسر بچه خوب و میس اسکارلت و من، ما او را آوردیم.

She is known for being prissy about her appearance.

او به خاطر سخت‌گیری در مورد ظاهرش معروف است.

He always acts prissy when it comes to cleaning.

او همیشه وقتی صحبت از تمیز کردن می شود، رفتاری دمده دارد.

Don't be so prissy, just get your hands dirty and help out!

اینقدر دمده نباشید، دستهایتان را کثیف کنید و کمک کنید!

The prissy cat refused to eat anything but fresh fish.

گربه دمده از خوردن هر چیزی به جز ماهی تازه امتناع کرد.

She has a prissy attitude towards people who don't meet her standards.

او نسبت به افرادی که با استانداردهای او مطابقت ندارند، رفتاری دمده دارد.

He's too prissy to go camping with us.

او خیلی دمده است که با ما به کمپینگ برود.

The prissy customer complained about every little detail of the meal.

مشتری دمده در مورد هر جزئیات کوچک وعده غذایی شکایت کرد.

She's so prissy that she won't even wear sneakers with her dress.

او آنقدر دمده است که حتی با لباسش کتانی نمی پوشد.

The prissy boss always expects perfection from his employees.

رئیس دمده همیشه انتظار دارد که کارمندانش کامل باشند.

Stop being so prissy and just enjoy the messy fun!

اینقدر دمده نباشید و فقط از تفریح ​​آشفته لذت ببرید!

نمونه‌های واقعی

Prissy put down the child and obeyed.

پریسی کودک را کنار گذاشت و اطاعت کرد.

منبع: Gone with the Wind

There is a consensus on this that that extra comma is pedantic and prissy.

اینجا اجماعی وجود دارد که آن کامای اضافی، خودپسندانه و متظاهرانه است.

منبع: Dad teaches you grammar.

Your children will probably be soft, prissy creatures, as the children of hard-bitten characters usually are.

بچه های شما احتمالاً موجوداتی نرم، متظاهر و خودپسند خواهند بود، همانطور که بچه های شخصیت های سخت و خشن معمولاً هستند.

منبع: Gone with the Wind

Not really, unless you were acting all prissy and demanding.

واقعاً نه، مگر اینکه شما کاملاً متظاهرانه و طلبکارانه رفتار می‌کردید.

منبع: 2 Broke Girls Season 1

No, I agree. I mean, Howard always was a prissy mama's boy.

نه، من موافقم. یعنی هاوارد همیشه پسر مامای متظاهر بود.

منبع: The movie of Qiu Qiu.

I don't care if I said some other girl's name, you prissy old twit!

من مهم نیست که اسم دختر دیگری را گفتم، تو پیرمرد متظاهر!

منبع: Friends Season 5

I-I-I don't care if I said some other girl'sname you prissy, old twit!

من-من-من مهم نیست که اسم دختر دیگری را گفتم، تو پیرمرد متظاهر!

منبع: Friends Season 05

'Cause I'd get a real kick out of watching a prissy little whack job like you lying in your own filth. Know what I mean?

چون از دیدن یک دیوانه متظاهر مثل شما که در کثافت خود دراز کشیده، خیلی لذت می‌برم. منظورت را می‌فهمی؟

منبع: Desperate Housewives (Audio Version) Season 2

It's easy to become careless when making rough comparisons, but the alternative is a prissy attention to detail that takes all the fun out of writing.

وقتی مقایسه های خشن انجام می دهید، بی احتیاط شدن آسان است، اما جایگزین آن توجه بیش از حد به جزئیات است که تمام لذت نوشتن را از بین می برد.

منبع: Stephen King on Writing

Any time she wanted to fill her house with guests, she could do so and these guests would be far more entertaining, far more handsomely dressed than those prissy, strait-laced old fools who disapproved of her.

هر زمان که می‌خواست خانه خود را با مهمان پر کند، می‌توانست این کار را انجام دهد و این مهمانان بسیار سرگرم‌کننده‌تر و بهتر لباس می‌کردند تا آن احمق‌های پیر و متظاهر که از او بدشان می‌آمد.

منبع: Gone with the Wind

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید