finicky

[ایالات متحده]/ˈfɪnɪki/
[بریتانیا]/ˈfɪnɪki/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بیش از حد خاص؛ به طور مفرط توجه؛ بیش از حد پیچیده.

جملات نمونه

very finicky about food

خیلی در مورد غذا سخت‌گیر هستند

his finicky copperplate hand.

دست خوشنویسی پیچیده‌اش

Eat up your fish and don't be so finicky.

ماهیتان را بخورید و آنقدر در مورد غذا سخت‌گیر نباشید.

Eat up your fish and don’t be so finicky.

ماهیتان را بخورید و آنقدر در مورد غذا سخت‌گیر نباشید.

He's as finicky as a cat. 10.She's the world's number one fusspot. 11.He's such an anal retentive person. 12.Men don't like women who nag. 13.He's penny-wise and pound-foolish.

او به اندازه یک گربه بسیار حساس است. 10. او شماره یک در جهان است. 11. او یک فرد بیش از حد وسواسی است. 12. مردان از زنانی که غر می‌زنند خوششان نمی‌آید. 13. او خسیس است و در مورد مسائل مهم حواسش نیست.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید