problematically vague
به طرز مشکوکی مبهم
problematically complex
به طرز مشکوکی پیچیده
problematically ambiguous
به طرز مشکوکی مبهم و دوپهلو
problematically flawed
به طرز مشکوکی معیوب
problematically situated
به طرز مشکوکی قرار گرفته
problematically intertwined
به طرز مشکوکی در هم تنیده
problematically defined
به طرز مشکوکی تعریف شده
problematically linked
به طرز مشکوکی مرتبط
problematically positioned
به طرز مشکوکی قرار گرفته
problematically understood
به طرز مشکوکی درک شده
she approached the situation problematically.
او وضعیت را به مشکلدارانه مواجه کرد.
the project was managed problematically from the start.
پروژه از ابتدا به مشکلدارانه مدیریت شد.
his comments were interpreted problematically by the audience.
نظرات او به مشکلدارانه توسط مخاطبان تفسیر شد.
they navigated the negotiations problematically.
آنها مذاکرات را به مشکلدارانه پیش بردند.
the relationship developed problematically over time.
ارتباط به مرور زمان به مشکلدارانه شکل گرفت.
the software was designed problematically, leading to many bugs.
نرم افزار به مشکلدارانه طراحی شده بود که منجر به بسیاری از اشکالات شد.
her decision was made problematically, affecting the outcome.
تصمیم او به مشکلدارانه گرفته شد که بر نتیجه تأثیر گذاشت.
the team worked together problematically, resulting in delays.
تیم به مشکلدارانه با هم کار کردند که منجر به تأخیر شد.
they addressed the issue problematically, causing further confusion.
آنها مشکل را به مشکلدارانه مورد رسیدگی قرار دادند که باعث سردرگمی بیشتر شد.
the policy was implemented problematically across departments.
سیاست به مشکلدارانه در سراسر بخشها اجرا شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید