pushily demand
به زور خواستن
pushily insist
به زور اصرار کردن
pushily promote
به زور ترویج دادن
pushily suggest
به زور پیشنهاد دادن
pushily argue
به زور بحث کردن
pushily request
به زور درخواست کردن
pushily approach
به زور نزدیک شدن
pushily offer
به زور پیشنهاد دادن
pushily seek
به زور جستجو کردن
pushily follow
به زور دنبال کردن
she pushed her opinions pushily during the meeting.
او نظرات خود را به طرز تهاجمی در طول جلسه مطرح کرد.
he was pushily trying to sell his products to everyone.
او به طرز تهاجمی سعی می کرد محصولات خود را به همه بفروشد.
they approached the customers pushily, which made them uncomfortable.
آنها به طرز تهاجمی به مشتریان نزدیک شدند که باعث ناراحتی آنها شد.
pushily, she insisted on having the final say in the project.
به طرز تهاجمی، او اصرار داشت که حق تصمیم نهایی را در پروژه داشته باشد.
he spoke pushily, trying to dominate the conversation.
او به طرز تهاجمی صحبت کرد و سعی کرد بر گفتگو تسلط یابد.
she pushily demanded a raise from her boss.
او به طرز تهاجمی از رئیس خود درخواست افزایش حقوق کرد.
pushily, the agent tried to persuade us to sign the contract.
به طرز تهاجمی، نماینده سعی کرد ما را متقاعد کند که قرارداد را امضا کنیم.
he pushily interrupted others while they were speaking.
او در حالی که دیگران صحبت می کردند، به طرز تهاجمی آنها را قطع کرد.
despite being pushily persistent, she finally got the job.
با وجود اینکه به طرز تهاجمی پیگیر بود، او سرانجام شغل را به دست آورد.
they pushily promoted their new app at every event.
آنها برنامه جدید خود را در هر رویدادی به طرز تهاجمی تبلیغ کردند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید