pushily

[ایالات متحده]/ˈpʊʃɪli/
[بریتانیا]/ˈpʊʃɪli/

ترجمه

adv. به طرز بی‌ادبانه یا تهاجمی؛ به طرز خودمحور یا قوی

عبارات و ترکیب‌ها

pushily demand

به زور خواستن

pushily insist

به زور اصرار کردن

pushily promote

به زور ترویج دادن

pushily suggest

به زور پیشنهاد دادن

pushily argue

به زور بحث کردن

pushily request

به زور درخواست کردن

pushily approach

به زور نزدیک شدن

pushily offer

به زور پیشنهاد دادن

pushily seek

به زور جستجو کردن

pushily follow

به زور دنبال کردن

جملات نمونه

she pushed her opinions pushily during the meeting.

او نظرات خود را به طرز تهاجمی در طول جلسه مطرح کرد.

he was pushily trying to sell his products to everyone.

او به طرز تهاجمی سعی می کرد محصولات خود را به همه بفروشد.

they approached the customers pushily, which made them uncomfortable.

آنها به طرز تهاجمی به مشتریان نزدیک شدند که باعث ناراحتی آنها شد.

pushily, she insisted on having the final say in the project.

به طرز تهاجمی، او اصرار داشت که حق تصمیم نهایی را در پروژه داشته باشد.

he spoke pushily, trying to dominate the conversation.

او به طرز تهاجمی صحبت کرد و سعی کرد بر گفتگو تسلط یابد.

she pushily demanded a raise from her boss.

او به طرز تهاجمی از رئیس خود درخواست افزایش حقوق کرد.

pushily, the agent tried to persuade us to sign the contract.

به طرز تهاجمی، نماینده سعی کرد ما را متقاعد کند که قرارداد را امضا کنیم.

he pushily interrupted others while they were speaking.

او در حالی که دیگران صحبت می کردند، به طرز تهاجمی آنها را قطع کرد.

despite being pushily persistent, she finally got the job.

با وجود اینکه به طرز تهاجمی پیگیر بود، او سرانجام شغل را به دست آورد.

they pushily promoted their new app at every event.

آنها برنامه جدید خود را در هر رویدادی به طرز تهاجمی تبلیغ کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید