assertively

[ایالات متحده]/ə'sə:tivli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. با اطمینان و قاطعیت

جملات نمونه

She spoke assertively during the meeting.

او با اعتماد به نفس در طول جلسه صحبت کرد.

He walked assertively towards the stage.

او با اعتماد به نفس به سمت صحنه راه رفت.

The manager handled the situation assertively.

مدیر به طور قاطعانه با این وضعیت برخورد کرد.

She made her point assertively in the debate.

او به طور قاطعانه در بحث نظر خود را بیان کرد.

He asserted himself assertively in the negotiation.

او با اعتماد به نفس در مذاکره از خود دفاع کرد.

The leader asserted his authority assertively.

رهبر با اعتماد به نفس از قدرت خود استفاده کرد.

She responded assertively to the criticism.

او با اعتماد به نفس به انتقاد پاسخ داد.

The team acted assertively to solve the problem.

تیم با اعتماد به نفس برای حل مشکل اقدام کرد.

He tackled the project assertively and completed it on time.

او با اعتماد به نفس پروژه را شروع کرد و آن را به موقع به پایان رساند.

She asserted her independence assertively.

او با اعتماد به نفس استقلال خود را نشان داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید