He closed the door forcefully.
او در را با زور بست.
She spoke forcefully about the importance of education.
او با قاطعیت در مورد اهمیت آموزش صحبت کرد.
The police officer intervened forcefully to stop the fight.
مامور پلیس برای متوقف کردن درگیری با قاطعیت مداخله کرد.
The CEO addressed the employees forcefully during the meeting.
مدیر عامل با قاطعیت در طول جلسه با کارکنان صحبت کرد.
He grabbed her arm forcefully to pull her away from the danger.
او با زور بازوی او را گرفت تا او را از خطر دور کند.
She defended her position on the issue forcefully.
او با قاطعیت از موضع خود در این موضوع دفاع کرد.
The coach shouted instructions forcefully to the players on the field.
مربی با قاطعیت دستورالعمل ها را به بازیکنان در زمین فریاد زد.
The protesters demanded change forcefully from the government.
تظاهرکنندگان با قاطعیت تغییر را از دولت مطالبه کردند.
The actor delivered his lines forcefully on stage.
بازیگر با قاطعیت دیالوگ های خود را روی صحنه اجرا کرد.
She pressed the button on the machine forcefully to make it work.
او با زور دکمه دستگاه را فشار داد تا آن را کار کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید