putting on makeup
آرایش کردن
putting in effort
تلاش کردن
putting down roots
ریشه دوانیدن
putting out
خاموش کردن
putting into operation
به بهرهبرداری درآوردن
putting green
منطقه سبز
The fishermen are putting on their boat.
ماهیگیران در حال سوار شدن به قایق خود هستند.
that was a very diplomatic way of putting it.
این یک راه بسیار دیپلماتیک برای بیان آن بود.
they were putting on lordly airs.
آنها داشتند رفتارهای اشرافی از خود نشان میدادند.
he is putting himself at risk.
او خود را در معرض خطر قرار می دهد.
putting money by for a rainy day.
پس انداز کردن پول برای روز مبادا.
hustle about putting the room in order
برای مرتب کردن اتاق دست و پا بزن
You're putting me on!
تو با من شوخی می کنی!
I will wair for you at the putting green.
من منتظر شما در زمین گلف خواهم بود.
We’ve putting a sunken bath in our bathroom.
ما یک وان غوطه ور در حمام خود قرار داده ایم.
Give the tablecloth a good shake before putting it away.
قبل از جمع کردن آن، به tablecloth یک تکان خوب بدهید.
she was putting on an act and laughing a lot.
او داشت نقش بازی می کرد و زیاد می خندید.
she started putting the arm on them for donations.
او شروع به درخواست کمک از آنها کرد.
she was putting on the avoirdupois like nobody's business.
او مثل هیچ کس، وزن اضافه می کرد.
let your lawn breathe by putting air into the soil.
با رساندن هوا به خاک، به چمن خود اجازه دهید نفس بکشد.
all that gook she kept putting on her face.
همه آن مواد آرایشی که روی صورت خود می زد.
who's been putting ideas into your head?.
چه کسی ایده ها را در سر شما گذاشته است؟
we cannot inveigle him into putting pen to paper.
ما نمیتوانیم او را فریب دهیم تا قلم به دست بگیرد.
watch where you're putting your feet!.
مراقب باشید کجا پا می گذارید!
he's putting a few thoughts down on paper.
او چند فکر را روی کاغذ مینویسد.
Adamson's putting pressure on me to terminate you.
آدامسون برای خاتمه دادن به شما، فشار روی من می آورد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید