quashed the rumor
شایعه را سرکوب کرد
quashed the rebellion
قیام را سرکوب کرد
quashed the complaint
شکایت را سرکوب کرد
quashed the appeal
کفایت را سرکوب کرد
quashed the motion
حرکت را سرکوب کرد
quashed the investigation
تحقیقات را سرکوب کرد
quashed the protest
اعتراض را سرکوب کرد
quashed the dissent
اختلاف نظر را سرکوب کرد
quashed the challenge
چالش را سرکوب کرد
quashed the fears
ترس ها را سرکوب کرد
the court quashed the previous ruling.
دادگاه حکم قبلی را نقض کرد.
the protest was quashed by the police.
تظاهرات توسط پلیس سرکوب شد.
her hopes were quashed by the bad news.
امیدهای او توسط اخبار بد از بین رفت.
the government quashed the rumors quickly.
دولت به سرعت شایعات را سرکوب کرد.
the judge quashed the charges against him.
قاضی اتهامات علیه او را نقض کرد.
they quashed any doubts about their decision.
آنها هرگونه تردید در مورد تصمیم خود را از بین بردند.
the team quashed their opponents' hopes of victory.
تیم امیدهای حریفان برای پیروزی را از بین برد.
the ceo quashed the merger rumors.
مدیر عامل شایعات ادغام را سرکوب کرد.
the committee quashed the proposal after much debate.
کمیته پس از بحث زیاد پیشنهاد را رد کرد.
his enthusiasm was quashed by the harsh criticism.
شور و اشتیاق او توسط انتقادات شدید سرکوب شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید