empowered

[ایالات متحده]/ɪmˈpaʊəd/
[بریتانیا]/ɪmˈpaʊrd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته و قسمت گذشته empower؛ اجازه دادن یا قدرت دادن به؛ افزایش خودمختاری کسی؛ امکان کنترل بر یک وضعیت دادن

عبارات و ترکیب‌ها

empowered women

زنان توانمند

empowered communities

جامعه‌های توانمند

empowered leaders

رهبران توانمند

empowered workforce

نیروی کار توانمند

empowered youth

جوانان توانمند

empowered individuals

افراد توانمند

empowered citizens

شهروندان توانمند

empowered clients

مشتریان توانمند

empowered teams

تیم‌های توانمند

empowered choices

انتخاب‌های توانمند

جملات نمونه

she feels empowered to make decisions at work.

او احساس می‌کند که توانایی تصمیم‌گیری در محل کار را دارد.

the program is designed to empower young women.

این برنامه برای توانمندسازی زنان جوان طراحی شده است.

he was empowered by his mentor's guidance.

او با راهنمایی مربی خود توانمند شد.

they believe that education empowers individuals.

آنها معتقدند که آموزش افراد را توانمند می‌کند.

feeling empowered can boost your confidence.

احساس توانمندی می‌تواند اعتماد به نفس شما را افزایش دهد.

the new policies aim to empower local communities.

این سیاست‌های جدید برای توانمندسازی جوامع محلی طراحی شده‌اند.

she felt empowered after attending the workshop.

او بعد از شرکت در کارگاه احساس توانمندی کرد.

empowered employees are more productive.

کارمندانی که توانمند هستند، بهره‌ورترند.

the initiative seeks to empower marginalized groups.

این طرح به دنبال توانمندسازی گروه‌های حاشیه‌ای است.

he has empowered himself through continuous learning.

او از طریق یادگیری مستمر خود را توانمند کرده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید