radar cross section
سطح مقطع راداری
phased array radar
رادار آرایه فاز شده
weather radar
رادار آب و هوا
radar echo
بازتاب رادار
doppler radar
رادار دوپلر
radar image
تصویر رادار
radar detection
تشخیص رادار
imaging radar
رادار تصویربرداری
radar transmitter
فرستنده رادار
under the radar
بدون جلب توجه
radar screen
صفحه نمایش رادار
radar tracking
ردیابی رادار
surveillance radar
رادار نظارتی
tracking radar
رادار ردیابی
radar receiver
گیرنده رادار
radar altimeter
سامانه تعیین ارتفاع راداری
radar beam
اشعه رادار
coherent radar
رادار منسجم
marine radar
رادار دریایی
radar technology; a radar installation.
فناوری رادار؛ یک نصب رادار
There is a radar net in our area.
در منطقه ما یک شبکه رادار وجود دارد.
secondary radars that track the aircraft in flight.
رادارهای ثانویه که هواپیماها را در حال پرواز ردیابی میکنند.
This radar is operated by an electronic pulse.
این رادار توسط یک پالس الکترونیکی کار می کند.
ballistic missile tracking radar
رادار ردیابی موشک بالستیک
Its radar equipment was powered by a nuclear reactor.
تجهیزات راداری آن توسط یک رآکتور هستهای تامین میشد.
The watchtower followed the aircraft by radar.
برجک، هواپیما را با استفاده از رادار دنبال کرد.
the radar could be housed in a pod beneath the engine.
میتوان رادار را در یک محفظه زیر موتور قرار داد.
radar signals were sent out in powerful pulses.
سیگنالهای رادار با پالسهای قدرتمند ارسال شدند.
radar stations monitoring enemy planes
ایستگاههای راداری که هواپیماهای دشمن را ردیابی میکنند
The girls will man the radar till we get back.
دختران تا زمانی که برگردیم، رادار را کنترل میکنند.
The ship, with the help of radar, sailed in thick fog.
کشتی با کمک رادار در مه غلیظ حرکت کرد.
The radar beam can track a number of targets almost simultaneously.
اشعه رادار میتواند تعداد زیادی هدف را تقریباً به طور همزمان ردیابی کند.
electronic countermeasures blanked out the radar signals.
ضد اقدامات الکترونیکی سیگنالهای رادار را از بین بردند.
keep your radar tuned to changes at work.
رادار خود را برای تغییرات در محل کار تنظیم کنید.
radar-type transmissions which appeared to be ranging on our convoys.
انتقالهای رادیویی که به نظر میرسید در حال اندازهگیری کاروانهای ما هستند.
The pilot homed in by means of radar, despite the poor visibility.
خلبان با وجود دید کم، با استفاده از رادار به سمت هدف رفت.
It seems I have a radar helping me spot new friends.
به نظر میرسد یک رادار دارم که به من کمک میکند دوستان جدیدی پیدا کنم.
منبع: 100 Most Popular Conversational Topics for ForeignersThey create ripples which they use like radar.
آنها موج ایجاد میکنند که از آن مانند رادار استفاده میکنند.
منبع: Insect Kingdom Season 2 (Original Soundtrack Version)It fell off radar a short time later.
مدتی بعد از رادار خارج شد.
منبع: VOA Special June 2023 CollectionMaybe Jeremiah taught them how to avoid our radar.
شاید جریمو آنها را آموزش داده است که چگونه از رادار ما دوری کنند.
منبع: Super Girl Season 2 S02Find ways to stay on the company's radar.
راهی برای ماندن در رادار شرکت پیدا کنید.
منبع: World New Knowledge Focus: Self-ManagementThis bat has got sharper radar than the Nautilus.
این خفاش راداری تیزتر از Nautilus دارد.
منبع: Classic moviesPerhaps that's what put him on Collier's radar.
شاید به همین دلیل او وارد رادار کلیر بود.
منبع: TV series Person of Interest Season 3Specifically, a type called synthetic aperture radar, which works day and night, and through clouds.
به طور خاص، نوعی به نام رادار دریچه دیافرازی مصنوعی که روز و شب و از میان ابرها کار میکند.
منبع: Science in 60 Seconds November 2018 CompilationThe opposite of that is to be on someone's radar.
برعکس آن این است که در رادار کسی باشید.
منبع: VOA Special June 2019 CollectionTo investigate this possibility Dr Stroeve took a purpose-built radar on board Polarstern.
برای بررسی این احتمال، دکتر استروه یک رادار سفارشیساخته را به همراه Polarstern برد.
منبع: The Economist (Summary)لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید