ramifications

[ایالات متحده]/ˌræmɪfɪˈkeɪʃənz/
[بریتانیا]/ˌræməfɪˈkeɪʃənz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. پیامدها یا نتایج ناشی از یک عمل

عبارات و ترکیب‌ها

legal ramifications

پیامدهای قانونی

social ramifications

پیامدهای اجتماعی

economic ramifications

پیامدهای اقتصادی

political ramifications

پیامدهای سیاسی

long-term ramifications

پیامدهای بلندمدت

serious ramifications

پیامدهای جدی

potential ramifications

پیامدهای بالقوه

immediate ramifications

پیامدهای فوری

unintended ramifications

پیامدهای ناخواسته

far-reaching ramifications

پیامدهای گسترده

جملات نمونه

the decision had serious ramifications for the entire community.

تصمیم عواقب جدی برای کل جامعه داشت.

we need to consider the long-term ramifications of our actions.

ما باید عواقب بلندمدت اقدامات خود را در نظر بگیریم.

the policy changes could have unexpected ramifications.

تغییرات سیاست می تواند عواقبی غیرمنتظره داشته باشد.

understanding the ramifications of climate change is crucial.

درک عواقب تغییرات آب و هوایی بسیار مهم است.

there are legal ramifications to breaking the contract.

شکستن قرارداد عواقب قانونی دارد.

the ramifications of the merger are still unfolding.

عواقب ادغام هنوز در حال آشکار شدن هستند.

she explained the financial ramifications of the investment.

وی عواقب مالی سرمایه گذاری را توضیح داد.

the ramifications of their choices will last for generations.

عواقب انتخاب های آنها برای نسل ها باقی خواهد ماند.

we must analyze the social ramifications of this issue.

ما باید عواقب اجتماعی این موضوع را تجزیه و تحلیل کنیم.

he underestimated the ramifications of his statement.

او اهمیت اظهارات خود را دست کم گرفت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید