fallout

[ایالات متحده]/'fɔːlaʊt/
[بریتانیا]/'fɔlaʊt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. گرد و غبار اتمی; گرد و غبار رادیواکتیو; عواقب ناشی

عبارات و ترکیب‌ها

nuclear fallout

پیامد هسته‌ای

political fallout

پیامدهای سیاسی

fallout shelter

پناهگاه در برابر سقوط

emotional fallout

پیامدهای عاطفی

radioactive fallout

پیامد رادیواکتیو

جملات نمونه

acid fallout from power stations.

پیامد اسیدی ناشی از نیروگاه‌ها

widespread fallout from a nuclear explosion.

پیامدهای گسترده انفجار هسته‌ای

the fallout from atomic bomb tests

آثار جانبی آزمایش بمب اتمی

the current crisis and its political fallout

بحران فعلی و پیامدهای سیاسی آن

deal with the fallout

با پیامدها مقابله کنید

fallout from the scandal

پیامدهای رسوایی

fallout of a friendship

پیامد یک دوستی

fallout of a failed project

پیامد یک پروژه شکست‌خورده

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید