consequences

[ایالات متحده]/ˈkɒn.sɪ.kwənsɪz/
[بریتانیا]/ˈkɑːn.sɪ.kwənsɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نتایج یا اثرات یک عمل یا وضعیت؛ اهمیت یا معنی چیزی

عبارات و ترکیب‌ها

serious consequences

پیامدهای جدی

unexpected consequences

پیامدهای غیرمنتظره

long-term consequences

پیامدهای بلندمدت

negative consequences

پیامدهای منفی

immediate consequences

پیامدهای فوری

potential consequences

پیامدهای بالقوه

legal consequences

پیامدهای قانونی

social consequences

پیامدهای اجتماعی

economic consequences

پیامدهای اقتصادی

severe consequences

پیامدهای شدید

جملات نمونه

the consequences of climate change are becoming more severe.

پیامدهای تغییرات آب و هوایی رو به وخامت هر چه بیشتر هستند.

she didn't consider the consequences of her actions.

او عواقب اقدامات خود را در نظر نگرفت.

there are serious consequences for breaking the law.

برای نقض قانون عواقب جدی وجود دارد.

we must face the consequences of our decisions.

ما باید با عواقب تصمیمات خود روبرو شویم.

the consequences of poor planning can be disastrous.

عواقب برنامه‌ریزی ضعیف می‌تواند فاجعه‌بار باشد.

he learned the hard way about the consequences of procrastination.

او به سختی متوجه شد که اهمال‌کاری چه عواقبی دارد.

the consequences of the pandemic have affected everyone.

عواقب همه‌گیری بر همه تأثیر گذاشته است.

understanding the consequences is crucial for making informed choices.

درک عواقب برای اتخاذ تصمیمات آگاهانه بسیار مهم است.

ignoring the consequences can lead to more problems.

نادیده گرفتن عواقب می‌تواند منجر به مشکلات بیشتری شود.

he is aware of the long-term consequences of his lifestyle.

او از عواقب بلندمدت سبک زندگی خود آگاه است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید