to reactivate the exanimate hair
برای فعال مجدد موهای بی حرکت
They decided to reactivate the old factory to boost production.
آنها تصمیم گرفتند کارخانه قدیمی را مجدداً فعال کنند تا تولید را افزایش دهند.
The company plans to reactivate its social media accounts for marketing purposes.
شرکت قصد دارد حسابهای رسانههای اجتماعی خود را برای اهداف بازاریابی مجدداً فعال کند.
It's important to reactivate your dormant skills through practice.
فعال کردن مجدد مهارتهای دستخودهتان از طریق تمرین مهم است.
The organization aims to reactivate interest in the traditional art form.
سازمان هدف دارد علاقه به هنر سنتی را مجدداً زنده کند.
She had to reactivate her phone after it had been inactive for months.
او مجبور شد تلفن خود را پس از چند ماه عدم فعالیت مجدداً فعال کند.
The government is working to reactivate the economy after the recession.
دولت در تلاش است تا پس از رکود، اقتصاد را مجدداً فعال کند.
He needs to reactivate his gym membership if he wants to start working out again.
او باید حق عضویت باشگاه ورزشی خود را مجدداً فعال کند اگر میخواهد دوباره ورزش کند.
The software license expired, so I had to reactivate it online.
مجوز نرمافزار منقضی شده بود، بنابراین مجبور شدم آن را به صورت آنلاین مجدداً فعال کنم.
The team captain decided to reactivate the team's training schedule for the upcoming competition.
سرمربی تصمیم گرفت برنامه تمرینی تیم را برای مسابقه آتی مجدداً فعال کند.
The therapist helped her reactivate her passion for painting through art therapy.
درمانگر به او کمک کرد تا از طریق هنر درمانی، اشتیاق خود را به نقاشی مجدداً زنده کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید