disable

[ایالات متحده]/dɪsˈeɪbl/
[بریتانیا]/dɪsˈeɪbl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. ناتوان کردن؛ محروم کردن از قابلیت؛ واجد شرایط نکردن.

عبارات و ترکیب‌ها

disabled

معلول

enable/disable

فعال/غیرفعال

disable account

غیرفعال کردن حساب

disable feature

غیرفعال کردن ویژگی

unable to disable

غیرفعال کردن امکان پذیر نیست

temporarily disabled

به طور موقت غیرفعال

disable access

غیرفعال کردن دسترسی

remotely disable

غیرفعال کردن از راه دور

جملات نمونه

a disabled veteran; disabled children.

یک جانباز؛ کودکان معلول

it's an injury that could disable somebody for life.

این یک جراحتی است که ممکن است باعث ناتوانی کسی برای زندگی شود.

He was disabled in the accident.

او در اثر حادثه دچار ناتوانی شد.

a disabled man in a wheelchair

یک مرد معلول در ویلچر

The accident disabled him for work.

حادثه باعث ناتوانی او برای کار شد.

One bomb can disable a ship.

یک بمب می‌تواند یک کشتی را از کار بیاندازد.

They were disabled by age or sickness.

آنها به دلیل سن یا بیماری دچار ناتوانی شدند.

assess the suitability of the accommodation for a disabled person

ارزیابی مناسب بودن محل اقامت برای یک فرد معلول

the raiders tried to disable the alarm system.

غارتگران سعی کردند سیستم هشدار را از کار بیاندازند.

facilities for disabled people.

امکانات برای افراد معلول.

special help for learning-disabled students.

کمک ویژه به دانش آموزان دارای اختلالات یادگیری.

An accident disabled him from playing football.

یک حادثه او را از بازی فوتبال باز داشت.

Deaf people and dumb people are disabled too.

افراد ناشنوا و لال نیز معلول هستند.

Nobody can avoid being disabled by age.

هیچ کس نمی تواند از ناتوانی به دلیل سن جلوگیری کند.

Old age disabled him for hard work.

پیری او را برای انجام کارهای سخت ناتوان کرد.

She was disabled from walking by a fall.

او به دلیل سقوط از راه رفتن ناتوان شد.

exempting the disabled from military service.

معافیت افراد معلول از خدمت نظامی.

Many disabled people are fiercely independent.

بسیاری از افراد معلول به شدت مستقل هستند.

نمونه‌های واقعی

How long till you disable the reactor?

چه مدت تا غیرفعال کردن راکتور طول می‌کشد؟

منبع: Super Girl Season 2 S02

New York's Bravest down there must have disabled the emergency override.

بزرگترین‌های نیویورک که آنجا هستند حتماً اورسای اضطراری را غیرفعال کرده‌اند.

منبع: American TV series Person of Interest Season 4

We have 35 employees and about two-thirds of our employees are intellectually disabled.

ما 35 کارمند داریم و تقریباً دو سوم کارمندان ما دارای معلولیت ذهنی هستند.

منبع: VOA Standard English_Americas

The FBI wants Apple to disable the password feature.

اف‌بی‌آی می‌خواهد از اپل بخواهد ویژگی رمز عبور را غیرفعال کند.

منبع: The Economist (Summary)

We have now disabled those genetic superpowers.

ما اکنون آن ابرقدرت‌های ژنتیکی را غیرفعال کرده‌ایم.

منبع: TED Talks (Audio Version) April 2016 Compilation

The air force runs one for anti-satellite warfare, designed to destroy or disable enemy birds.

نیروی هوایی یک برنامه برای جنگ ضد ماهواره‌ای اجرا می‌کند که برای نابودی یا غیرفعال کردن هواپیماهای دشمن طراحی شده است.

منبع: The Economist - Technology

Only local emergency alerts like AMBER alerts or severe weather warnings can be disabled in advance.

فقط هشدارهای اضطراری محلی مانند هشدارهای AMBER یا هشدارهای آب و هوای شدید را می‌توان از قبل غیرفعال کرد.

منبع: Wall Street Journal

This created friction that disabled at least 40 of them.

این باعث ایجاد اصطکاک شد که حداقل 40 نفر را غیرفعال کرد.

منبع: VOA Special English: World

They teach them about being disabled.

آنها در مورد ناتوانی به آنها آموزش می‌دهند.

منبع: Global Slow English

Somebody has disabled the auto-safety features.

کسی ویژگی‌های ایمنی خودکار را غیرفعال کرده است.

منبع: TV series Person of Interest Season 3

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید