revive

[ایالات متحده]/rɪˈvaɪv/
[بریتانیا]/rɪˈvaɪv/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vi. بیدار شدن; به زندگی بازگشتن; دوباره انرژی گرفتن
vt. به زندگی بازگرداندن; به شهرت بازگرداندن; یادآوری کردن; دوباره اجرا کردن

جملات نمونه

to revive an old custom

برای احیای یک رسم قدیمی

These flowers will revive in water.

این گل‌ها در آب دوباره زنده خواهند شد.

revive a scene in one's mind

احیای صحنه ای در ذهن

restore a building.See Synonyms at revive

بازسازی یک ساختمان. برای مترادف ها به احیا مراجعه کنید

a newly revived scandal

یک رسوایی که به تازگی احیا شده است

Their efforts to revive him were futile.

تلاش آنها برای احیای او بی حاصل بود.

He revived the senseless child.

او کودک بی حس و حال را دوباره زنده کرد.

if you begin to flag, there is an excellent cafe to revive you.

اگر احساس خستگی کردید، یک کافه عالی وجود دارد تا شما را احیا کند.

she was beginning to revive from her faint.

او داشت از غشگی خود به هوش می آمد.

rains that revive lawns and flowers;

باران‌هایی که چمن‌ها و گل‌ها را زنده می‌کنند;

The fresh air soon revived him.

هوای تازه به زودی او را دوباره زنده کرد.

The roses revived after the rain.

بعد از باران، گل های رز دوباره زنده شدند.

I revived a scene in my mind.

من صحنه ای را در ذهنم دوباره زنده کردم.

Here is a dish that will revive jaded palates.

این یک غذایی است که طعم‌های تحلیل رفته را احیا می‌کند.

the subject was revived in a germinal article by Charles Ferguson.

این موضوع در یک مقاله مهم توسط چارلز فرگوسن دوباره مطرح شد.

the cool, refreshing water revived us all.

آب خنک و دلپذیر ما را دوباره زنده کرد.

the paper made panicky attempts to revive falling sales.

روزنامه تلاش‌های مضطربانه برای احیای فروش رو به کاهش انجام داد.

a style that has been revived in latter times.

سباسی که در زمان های اخیر دوباره احیا شده است.

He revived after a rest and some food.

او بعد از استراحت و کمی غذا دوباره به هوش آمد.

They managed to revive the injured driver with cardiac massage.

آنها موفق شدند با ماساژ قلبی راننده مجروح را زنده کنند.

نمونه‌های واقعی

Cue much speculation about another attempt to revive growth.

نشانه‌ای از حدس و گمان‌های فراوان درباره تلاش دیگری برای احیای رشد.

منبع: The Economist (Summary)

What do you do to kind of revive your spirit?

برای احیای روحیه خود چه می‌کنید؟

منبع: Selected Film and Television News

But the German economy does revive.

اما اقتصاد آلمان احیا می‌شود.

منبع: Yale University Open Course: European Civilization (Audio Version)

Shakespeare was almost immediately revived, but with a difference.

شکسپیر تقریبا بلافاصله احیا شد، اما با تفاوت.

منبع: Crash Course in Drama

And medics struggle to revive children with mortal wounds.

و پزشکان برای احیای کودکان با جراحات کشنده تلاش می‌کنند.

منبع: CNN Listening Collection July 2013

I could see that he was reviving little by little.

من می‌توانستم ببینم که او ذره ذره در حال بهبودی است.

منبع: The Little Prince

It's been revived more times than Dick Cheney.

این اثر بیشتر از دیک چنی بارها بازسازی شده است.

منبع: Modern Family - Season 07

It's dead, and it's not likely to be revived.

مرده است و بعید است که دوباره زنده شود.

منبع: NPR News June 2021 Compilation

There are plans to revive the lake in both Kazakhstan and Uzbekistan.

برنامه‌هایی برای احیای دریاچه در قزاقستان و ازبکستان وجود دارد.

منبع: Realm of Legends

Analysts say a key challenge will be reviving Lebanon's ailing economy.

تحلیلگران می‌گویند چالش اصلی احیای اقتصاد بیمار لبنان خواهد بود.

منبع: BBC Listening Collection February 2019

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید