recomposed

[ایالات متحده]/ˌriːkəmˈpəʊzd/
[بریتانیا]/ˌriːkəmˈpoʊzd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. دوباره ترتیب دادن یا ترکیب کردن؛ به آرامش بازگرداندن

عبارات و ترکیب‌ها

recomposed music

موسیقی بازسازی‌شده

recomposed notes

نت‌های بازسازی‌شده

recomposed version

نسخه بازسازی‌شده

recomposed score

امت بازسازی‌شده

recomposed piece

قطعه بازسازی‌شده

recomposed arrangement

تنظیم بازسازی‌شده

recomposed melody

ملودی بازسازی‌شده

recomposed sound

صداهای بازسازی‌شده

recomposed form

فرم بازسازی‌شده

recomposed work

کار بازسازی‌شده

جملات نمونه

the song was recomposed to fit a modern style.

قطعه برای انطباق با یک سبک مدرن بازسازی شد.

she recomposed the poem for the new anthology.

او شعر را برای مجموعه جدید بازنویسی کرد.

the orchestra recomposed the symphony for a smaller ensemble.

ارکستر سمفونی را برای یک گروه کوچکتر بازسازی کرد.

after the feedback, he recomposed his presentation.

پس از بازخورد، او ارائه خود را بازنویسی کرد.

the artist recomposed the painting to enhance its colors.

هنرمند نقاشی را برای افزایش رنگ‌های آن بازسازی کرد.

they recomposed the project plan based on new data.

آنها طرح پروژه را بر اساس داده‌های جدید بازنویسی کردند.

the film was recomposed to include additional scenes.

فیلم برای گنجاندن صحنه‌های بیشتر بازسازی شد.

he recomposed the recipe to make it healthier.

او دستور غذا را برای سالم تر کردن آن بازنویسی کرد.

the team recomposed the strategy after the last game.

تیم استراتژی را پس از آخرین بازی بازنویسی کرد.

she recomposed her schedule to fit in more activities.

او برنامه خود را برای انجام فعالیت‌های بیشتر بازنویسی کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید