restructured plan
برنامه بازسازیشده
restructured organization
سازمان بازسازیشده
restructured debt
بدهی بازسازیشده
restructured process
فرآیند بازسازیشده
restructured team
تیم بازسازیشده
restructured strategy
استراتژی بازسازیشده
restructured framework
چارچوب بازسازیشده
restructured model
مدل بازسازیشده
restructured operations
عملیات بازسازیشده
restructured agreement
توافقنامه بازسازیشده
the company has restructured its management team.
شرکت تیم مدیریت خود را بازسازی کرده است.
after the merger, the departments were restructured.
پس از ادغام، دپارتمانها بازسازی شدند.
they restructured the project to improve efficiency.
آنها پروژه را برای بهبود کارایی بازسازی کردند.
the organization was restructured to better serve its clients.
سازمان برای ارائه بهتر خدمات به مشتریان خود بازسازی شد.
she restructured her schedule to accommodate more meetings.
او برنامه خود را برای جای دادن جلسات بیشتر بازسازی کرد.
the school restructured its curriculum to include more technology.
مدرسه برنامه درسی خود را برای گنجاندن فناوری بیشتر بازسازی کرد.
they have restructured their debt to avoid bankruptcy.
آنها بدهی خود را برای جلوگیری از ورشکستگی بازسازی کرده اند.
the team was restructured after the poor performance last season.
تیم پس از عملکرد ضعیف در فصل گذشته بازسازی شد.
our strategy has been restructured to focus on sustainability.
استراتژی ما برای تمرکز بر پایداری بازسازی شده است.
the government plans to restructure the healthcare system.
دولت قصد دارد سیستم بهداشت و درمان را بازسازی کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید