reframing

[ایالات متحده]/ˈriːfreɪmɪŋ/
[بریتانیا]/ˈriːfreɪmɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. عمل ساختن یا سازماندهی دوباره چیزی

عبارات و ترکیب‌ها

reframing ideas

بازتعریف ایده‌ها

reframing problems

بازتعریف مشکلات

reframing perspectives

بازتعریف دیدگاه‌ها

reframing narratives

بازتعریف روایت‌ها

reframing challenges

بازتعریف چالش‌ها

reframing situations

بازتعریف موقعیت‌ها

reframing experiences

بازتعریف تجربیات

reframing goals

بازتعریف اهداف

reframing feedback

بازتعریف بازخورد

reframing thoughts

بازتعریف افکار

جملات نمونه

reframing challenges can lead to new opportunities.

بازنگری چالش‌ها می‌تواند منجر به فرصت‌های جدید شود.

she is reframing her goals for better clarity.

او در حال بازنگری اهداف خود برای وضوح بیشتر است.

reframing negative thoughts helps improve mental health.

بازنگری افکار منفی به بهبود سلامت روان کمک می‌کند.

he believes in reframing past experiences as learning opportunities.

او معتقد است که بازنگری تجربیات گذشته به عنوان فرصت‌های یادگیری مفید است.

reframing your perspective can change how you see the world.

بازنگری دیدگاه شما می‌تواند نحوه دیدن شما به جهان را تغییر دهد.

the workshop focused on reframing personal narratives.

کارگاه آموزشی بر بازنگری روایت‌های شخصی متمرکز بود.

reframing issues can facilitate better communication.

بازنگری مسائل می‌تواند ارتباطات بهتر را تسهیل کند.

they are reframing the company's mission statement.

آنها در حال بازنگری بیانیه ماموریت شرکت هستند.

reframing feedback can enhance team dynamics.

بازنگری بازخورد می‌تواند پویایی گروه را افزایش دهد.

she practices reframing to handle stress more effectively.

او برای مقابله موثرتر با استرس، بازنگری را تمرین می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید