regain consciousness
به هوش بازگشتن
regain control
بازیافتن کنترل
regain strength
بازیافتن قدرت
regain confidence
بازیافتن اعتماد به نفس
regain balance
بازیافتن تعادل
regain independence
بازیافتن استقلال
regain composure
بازیافتن آرامش
regain freedom
بازیافتن آزادی
regain momentum
بازیافتن تکانه
moisture regain
بازیافت رطوبت
the tyrant was able to regain Sicily.
ظالم توانست سیسیل را پس بگیرد.
they were unable to regain their boats.
آنها نتوانستند قایقهای خود را دوباره به دست آورند.
The team regained the trophy.
تیم جام را دوباره به دست آورد.
Shall we regain the shore alive?
آیا ساحل را زنده پس بگیریم؟
When will she regain consciousness?
چه زمانی او دوباره به هوش می آید؟
The government is desperate to regain credibility with the public.
دولت برای بازگرداندن اعتبار خود نزد مردم ناچار است.
God grant he will soon regain his freedom.
خداوند بخشد امیدوارم به زودی آزادی خود را بدست آورد.
use conditioner to help hair regain its bounce.
از نرم کننده برای کمک به موها برای بازگرداندن خاصیت ارتجاعی آنها استفاده کنید.
she was struggling to regain her composure.
او در تلاش بود تا آرامش خود را دوباره به دست آورد.
Richard's elation at regaining his health was short-lived.
شادی ریچارد از به دست آوردن دوباره سلامتیاش کوتاه بود.
the hotel regained its five-star rating.
هتل دوباره رتبه پنج ستاره خود را به دست آورد.
she died without regaining consciousness.
او بدون اینکه دوباره هوشی به خود بازگرداند، درگذشت.
the administration lost no time in trying to regain the initiative.
اداره بدون اتلاف وقت تلاش کرد تا ابتکار عمل را دوباره به دست آورد.
The majority of the people in the world have regained their liberty.
اکثر مردم جهان آزادی خود را دوباره به دست آوردهاند.
stumbled but regained his balance.
زمین خورد، اما تعادل خود را دوباره به دست آورد.
The boy regained the use of his arm.
پسر توانایی استفاده از دست خود را دوباره به دست آورد.
a fallen hero trying to regain his position
یک قهرمان سقوط کرده که سعی می کند جایگاه خود را دوباره به دست آورد
He is making a bid to regain his World No. 1 ranking.
او در تلاش است تا رتبه جهانی شماره یک خود را دوباره به دست آورد.
I got up and swayed as I regained my perspective.
من بلند شدم و به همین دلیل به خودم برگشتم.
منبع: Flowers for AlgernonThere was a feeling the country now has regained prosperity.
حسی وجود داشت که کشور اکنون رونق را به دست آورده است.
منبع: America The Story of UsThey are trying to regain the initiative.
آنها سعی می کنند ابتکار عمل را دوباره به دست بگیرند.
منبع: The Economist - ComprehensiveThe operation to regain control of Iraq's second-largest city will take time.
عملیات بازپس گیری کنترل دومین شهر بزرگ عراق زمان خواهد برد.
منبع: VOA Standard Speed Collection October 2016A lost thing may be found again, but lost time can never be regained.
یک شیء گمشده ممکن است دوباره پیدا شود، اما زمان گمشده هرگز قابل بازگردانی نیست.
منبع: 100 Classic English Essays for RecitationMy house is small and what once has gone from it can never be regained.
خانه من کوچک است و آنچه زمانی از آن رفته دیگر قابل بازگردانی نیست.
منبع: Selected Poems of TagoreHe left the latter for the House of Lords in 1999 after Labour regained power.
او در سال 1999 پس از بازگشت به قدرت حزب کارگر، سمت خود را برای مجلس اعیان رها کرد.
منبع: The Economist - ArtsThere are still 13 million women lost their jobs that have not regained their jobs.
هنوز 13 میلیون زن وجود دارند که شغل خود را از دست داده اند و شغل خود را به دست نیاورده اند.
منبع: VOA Standard English_AfricaOr you could try to regain your strength by floating on your back.
یا می توانید سعی کنید با شناور ماندن روی پشت خود، قدرت خود را دوباره به دست آورید.
منبع: If there is a if.The protesters ransacked parts of Iraq's parliament building before Iraqi security forces regained control.
معترضان قبل از اینکه نیروهای امنیتی عراق کنترل را دوباره به دست بگیرند، بخش هایی از ساختمان پارلمان عراق را غارت کردند.
منبع: CNN Selected May 2016 Collectionلغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید