surrender oneself
تسلیم شدن
unconditional surrender
تسلیم بیقید و شرط
surrender of a fugitive
تسلیم متواری
surrender oneself to pleasure
خود را به لذت تسلیم کردن
the surrender of one's claim
تسلیم کردن ادعای خود
surrender a contractual right.
سلب حق قراردادی
They surrendered the city.
آنها شهر را تسلیم کردند.
a crude surrender to animal lust.
یک تسلیم خام به شهوت حیوانی.
surrender one's insurance policy
تسلیم کردن بیمهنامه
He surrendered himself to despair.
او خود را به ناامیدی تسلیم کرد.
refusing to surrender control.
تمایل به تسلیم کنترل نداشتن.
surrendered himself to grief.
خود را به غم و اندوه تسلیم کرد.
The enemy is surrendering all along the line.
دشمن در طول خط در حال تسلیم شدن است.
The boy surrendered the catapult to the teacher.
پسر، کاتاپولت را به معلم تسلیم کرد.
over 140 rebels surrendered to the authorities.
بیش از 140 شورشی به مقامات تسلیم شدند.
in 1815 Denmark surrendered Norway to Sweden.
در سال 1815 دانمارک نروژ را به سوئد تسلیم کرد.
he surrendered himself to the mood of the hills.
او خود را به حال و هوای تپهها تسلیم کرد.
We shall never surrender our liberty.
ما هرگز آزادی خود را تسلیم نخواهیم کرد.
Surrender to the enemy? We will die first.
تسلیم دشمن؟ ما اول خواهیم مرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید